{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکم اعدام بود؛اعدامی، لحظه ای مکث کردو بوسه ای بر طناب دا

حکم اعدام بود؛اعدامی، لحظه ای مکث کردو بوسه ای بر طناب دار زد دادستان گفت صبر کنید،آهای زندانی این چه کاریست؟؟زندانی خنده ای کرد و گفت بیچاره طناب دار نمیگزارد زمین بیفتم اما آدمها بد جور زمینم زدن!!!
دیدگاه ها (۱)

.

ههه ههه ههه

. به سلامتی اونایی که مست هستن ولی پست نیستن!به سلامتی اونای...

1

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ³⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.تهیونگ نگاهش رو س...

دید پنهان انفجار اشکار

پارت ۱۷ : خب فکر کنم عاشقت شدم! will,i fill i love you

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت چهاردهم: تاوانِ انتخابصدای پ...

ریاکشن پارت ۲

رمان تهیونگ

دید پنهان انفجار اشکار

پارت چهل‌وهشتم | میان درخت‌هاپارک لاراهنوز چند دقیقه از پیشن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط