{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Hidden Melody in Midnight Seoul 

Hidden Melody in Midnight Seoul 
p.32

(از زبون نویسنده)

همه چیز داشت آروم به روال عادی برمی‌گشت، تا اینکه یه تماس همه چیز رو تغییر داد.

ا.ت تو خونه بود و با هدفون جدیدش کار می‌کرد که گوشی زنگ خورد. شماره مادرش بود. وقتی جواب داد، صدای مادرش گرفته و نگران بود.

(شوکه)

مادرش گفت باباش یهو حالش بد شده. فشار خون بالا و مشکل قلبی. پزشکا گفته بودن باید تحت نظر باشه و بهتره ا.ت بیاد ایران.

ا.ت گوشی رو محکم گرفت. رنگ از صورتش پرید.

(غمگین و نگران)

+ مامان... جدی می‌گی؟ بابا حالش چطوره؟

مادرش گفت فعلاً تحت کنترل هست، ولی ا.ت باید به ایران برگرده. ا.ت قول داد سریع بلیت بگیره.

وقتی تماس قطع شد، ا.ت روی کاناپه نشست و برای چند دقیقه فقط به دیوار خیره شد. اشک تو چشماش جمع شد.

(غم عمیق)

"الان که همه چیز داشت درست می‌شد..."

جونگ‌کوک همون شب بهش پیام داد که ببینتش، ولی ا.ت جواب نداد. بعد از چند ساعت بالاخره زنگ زد.

(غمگین)

جونگ‌کوک وقتی صدای گرفته ا.ت رو شنید، فوری نگران شد.

- چی شده بارون؟ حالت خوبه؟

ا.ت با صدای لرزان گفت:

+ بابام... حالش بده. باید برگردم ایران. سریع.

جونگ‌کوک برای لحظه‌ای ساکت موند. قلبش فشرده شد.

(نگران و غمگین)

- وای... خیلی متاسفم. چیکار می‌تونم بکنم؟(بشین شبیه مرغ به من نگاه کن)
(دلم برای پارازیت انداختن هام تنگ شده بووود)

ا.ت آروم گفت:

+ فعلاً فقط... باهام باش. فردا بلیت می‌گیرم.

جونگ‌کوک قول داد فردا پیشش باشه. وقتی تماس قطع شد، جونگ‌کوک نشسته بود و به دیوار خیره شده بود.

(غمگین)

-الان که داشتیم به هم نزدیک می‌شدیم...

اون شب هر دو با غم جدید خوابیدن. غم جدایی دوباره، ولی این بار به خاطر خانواده..............
ادامه دارد..............
برای پارت بعدی
۵۰ لایک
۳۰ کامنت
۸ بازنشر
پارت های جدید
۳۰ لایک
۴ کامنت
۳ بازنشر
میدونم مرض دارم
دیدگاه ها (۱۲)

@yonjin953 قشنگم حمایت بشه

@jeon_rosha1 قشنگم حمایت شه

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.31(از زبون نویسنده)روزها ...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.30(از زبون نویسنده)کم‌کم ...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁵احساس کردم قلبم داره تند می‌زنه. ...

Love in the dark④⑤یک ماه بعد کوک: ممنون عزیزم شام خیلی خوشمز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط