{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایانی بی آغاز

ایانی بی آغاز
p15
تهیونگ ویو:

دست جونگکوک و جون ووک رو گرفتم و کشوندم به سمته اتاق آیلین که یهو جونگکوک گفت

جونگکوک: اوسکل آیلین تو حیاطه

تهیونگ: میدونم، تو اتاقش منتظر میمونیم

ویو آیلین:

دیگه خسته شدم همونجا ولو شدم رو زمین، دیگه دنبالم نیومده بود پس از روی زمین بلند شدم و رفتم تو خونه ولی ندیدمشون
احتمالا رفتن تو اتاق اون یبوست
رفتم تو آشپزخونه و یه لیوان آب خوردم و رفتم سمته اتاقم
در اتاق رو که باز کردم به قیافه ی اون سه تا اوسکل مواجه شدم

آیلین: چه مرگتونه

تهیونگ: آیلیــــن جونـــــــــممم

آیلین: زهر مار

تهیونگ 🙂😭

آیلین: ایششش

جونگکوک: بیا بشین باید حرف بزنیم

آیلین: چشممم عباس آقاا🙄

جون ووک: 😂😂

(آیلین نشست رو تخت کنار اونا)

آیلین: خب، چه مرگتونه

(تهیونگ روشو کرد اونور)

آیلین: یاااا

تهیونگ:*سکوت*

آیلین: هوییییی

تهیونگ:*سکوت*

آیلین: نره خررر

جونگکوک، جون ووک، تهیونگ: 😳

آیلین: اگر قهر کردی میخواستم بگم...

تهیونگ: 🥹...

آیلین: به یورم

تهیونگ: 🙂ریدم تو احساساتت

آیلین: همچنین😌

جونگکوک، جون ووک: 🤣

آیلین: دسته خر

جونگکوک، جون ووک: 😐

آیلین: زود بگین چی میخواین بعدشم گورتون رو گم کنین کپه مرگمو بزارم

جونگکوک: چند سالته؟

آیلین: یکم دیگه ۱۷ تموم میشه

تهیونگ: کوچولوووو🤏🏻

آیلین: زهره مار، مگه چند سالتونه

تهیونگ: به زودی 19

آیلین: هوییی عوضی اونقدرم بزرگ نیستین

جون ووک: مدرست رو چیکار میکنی؟

آیلین: چه میدونم

تهیونگ: 😂

جونگکوک: تاحالا دلت خواسته یه داداش داشته باشی؟

آیلین: آره

تهیونگ: پشمامم جدیی؟؟

آیلین: آره، ولی با دیدن جونگکوک پشیمون شدم(😎)

جونگکوک: به یورم، انگار من خییلییی دوست دارم تو خواهر ناتنیم باشی

جون ووک: بیخیال بابا، راستی فردا مدرسه شروع میشه یه زنگ بزن به مامانت بپرس باید چیکار کنی

آیلین: الان؟

جونگکوک: آره، بزار رو بلند گو

(آیلین زنگ زد)

ــــــــــــــــــــــــــــــ مکالمه تماس ـــــــــــــــــــــــــــــ

م. آیلین: الو؟ سلام دخترم

آیلین: سلام مامان

م. آیلین: جانم عزیزم چیزی شده؟

آیلین: مدرسمو چه غلطی کنم؟

م. آیلین: آیلین چند دفعه بگم خانومانه حرف بزن و رفتار کن

آیلین: ۲۶ بـ.. نه یعنی چیزه، انقدر گیر نده جواب سوالمو بده

م. آیلین: بچه پرو، وایسا اومدم ادبت میکنم، مدرست هم با داداشت یکیه و فرم مدرست هم تو کمدته

آیلین: خدافظ

م. آیلین: خدافــ...
که یهو...

ادامه دارد...
شرط:
بازنشر: ۶✨
کامنت: ۱۵✨
لایک: ۱۱✨
#جنی#لیسا#رزی#جیسو#بلک_پینک#تهیونگ#وی#جونگکوک#یونگی#شوگا#نامجون#آر_ام#جیهوپ#جین#جیمین#بنگتن#بی_تی_اس#رورا#پریتا#آسا#روکا#رامی#آهیون#چیکیتا#بیبی_مانستر#استری_کیدز#کی_پاپ#کی_دراما#فیک#فیکشن#فیک_نویس
دیدگاه ها (۲۶)

پایانی بی آغازp16( آیلین تلفن رو قطع کرد) جونگکوک: بدبخت شدم...

https://abzarek.ir/service-p/msg/3368802لینک ناشناسم👆🏻💫 #جنی...

پایانی بی آغازp14ویو آیلین: وقتی درخونه رو بستن یهو مثل جت د...

ولی من و تو هنوز لای کتاب هم باز نکردیم🤣💃🏻💃🏻

پایانی بی آغاز p11 " تو اتاق جونگکوک "جون ووک: داداش نقشه ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط