{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب شد خیال آمدنت را به من بده

شب شد خیال آمدنت را به من بده
حسِ عزیز در زدنت را به من بده
امشب شبیه عشق رها شو درون من
روحِ شگرفِ بی بدنت را به من بده
ای مثل صبحْ آمده از لمـسِ آفتاب
من سردم است پیرهنت را به من بده
اینجا میان موزه‌ی شب خاک می خورم
یک شب هوای پرزدنت را به من بده
من با تو گفتن از تو ، تو را دور می شوم
ای من ، منِ همیشه ،من ات را به من بده
� حرفی نمانده است ، ولی محضِ یک حضور
فریادهای بی دهنت را به من بده
مردن مرا نشانه‌ی تلخی ست ، بعد از این
نامِ قشنگِ زیستن ات را به من بده

بهمن ساکی
دیدگاه ها (۱)

:-)

خودم را در تــــو میبـینـم تمـــام آرزویــم باشنمازعشق که می...

توی آغوش تو هر ثانیه جا می خواهممثل یک آدم بی عقل تو را می خ...

میتوانم جهانم را ویران کنمخودم را به بند بکشمو از حجم اندوهش...

تک پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط