آنجا که رُخ از فُرصتِ دیدار نَهان کرد

آنجا که رُخ از فُرصتِ دیدار نَهان کرد
افسوس جَفا  بَر نَفَسِ بادِ   وَزان کرد
اُفتاده همه  شاخِ  گُل یاس  به  زیری
با داسِ غَضَب باده و پیمانه نِشان کرد
شُد رَعشه به گُلزار کزین داغِ جِگَرسوز
دیدم همه ی سَرو و سِپیدار خَزان کرد
آنجا که  دلِ سوخته  شُد  بر  دِلِ آتش
بَر کُرسی  اَغیار  دُعا   بَر  دِگران  کرد
بَس غُنچه به لَبهای تَرَش کاشته بودم
افسوس که سرمایه به سودِدِگران کرد
دیدگاه ها (۱۲)

#یااللهیکبار دگر وقت وداع رمضان شداین ماه پر ازنور زهر دیده ...

تو شدی نبضِ قلم ، خونِ رگم جوهر آن جوهری هست ولی نیست تپش در...

قصه ی سیب حمید مصدق از زبان زمینپسری خامی کردو در آن وسوسه ی...

ساعتh:hکماکان ب همااان وقت دلتنگےشکوفس جانااا..#کاش-عطر-مرمو...

شعر زیبای خزان (فریدون مشیری)در گلستانی ، هنگام خزان رهگذر ...

رسول چهارمحالی شاعر ازنایی

فرنگیس اولین مرکب روان کردکه دولت در زمین گنجی نهان کرداز آن...

داستان گل و بلبل...در گلستانی هنگام خزانرهگذر بود یکی تازه ج...

نخستین بار گفتش کز کجائی<بگفت از دار ملک آشنائیبگفت آنجا به ...

سالار زينب (س) نگاه گریه داری داشت زینب چه گام استواری داش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط