استاکرمن
#استاکر_من
#پارت_۱۷
#پارت_اخر
بعد چند دقیقه که هردو مست کامل بودند.....
رفتند تو یکی از اتاق های بار......( ایم نات گوشاد)
+اه ددیـ. بهت نیاز دارم
_بیبـ مطمئنی؟
+اره.. اوممـــ
کوک بدون هیچ حرفی شروع کرد به در اوردن لباس های تهیونگ..... تهیونگ هم همکاری میکرد....
کوک تهیونگ رو هل داد رو تخت...
و روی تهیونگ خیمه زد..
لباش رو روی لبای تهیونگ گذاشت و دستش رو روی دیک ته گذاش و باهاش ور میرفت.......
(بقیش با ذهن پاکتون تصور کنید...... خیلی پرو شدین دفعه قبل هم که اسمات میزاشتم دو نفر گذارش کردن👍🏻)
فردا 🎆 خونه کوک....
تهیونگ از شدت زیر شکمش از خواب بیدار شد......
+اه..... اینجا کجاستت.... پشمام خونه کوکه.... من اینجا چیکار میکنم...
کوک اومد تو اتاق......
_بلاخره بیدار شدی خرس عسلی؟؟
+ایی کوک
_حالت خوبه؟
+من من.. اینجا چیکار میکنم
_ببینــ یکمی توضیحش سخته.... م... من و تو.... دیشب رفتیم بار..... و... و
+و چی..... وایی نگو که درد زیر شکمم بخاطر اون چیزیه که فکر میکنم..
_راستش ته درست فکر میکنیــــــ. منم مثل تو حالم دیشب خوب نبودد.. واقعا دست خودم نبود.( شیطون ما که میدونیم قبلا هم با ته نامحسوس کردی😂)
+واییی کوک.... چرا اینجوری شد
_تو بهم گفتی که بهم نیاز داری
+واییـــ ببخشید دست خودم نبود ولی الان خیلی درد دارم....
_میخوای ببرمت حموم..
+با تو؟
_اره
+. ـــــــ
کوک تهیونگ رو براید استایل بغل کرد و برد حموم توی وان گذاشتش..
+تو نمیای؟
_باشه میام حالا که اصرار میکنی(😂)
کوک رفت توی وان و پشت تهیونگ و تهیونگ وسط پاش دراز کشیده بود.....
کوک شروع کرد به ماساژ دادن شکم تهیونگ.....
+اه...
_هیس اروم باش.....
بعد حموم(🎆
_بهتری؟
+اری
_تهیونگ میشه باهام زندگی کنی؟
+چرا؟ من خونه دارم. و. تو با پدرت زندگی میکنی...
_ته نگران نباش بابام رفته إمریکا.
......+
_میمونی؟ لطفا من خونه تنهام...
+باشه..
_تهیونگ فردا تولدمه.....
+جدی
........._
فردا بعد ظهر 🎆
کوک با صدای زنگ در به سمت در رفت درو باز کرد. و اعضا رو دید...
_وایی.... ممنون که اومدین..
چند دقیقه بعد (گفتم که گوشادم)
+کوک تولدته خوشحال باش
تهیونگ اهنگ گذاشت و کلی رقصیدن....... و وقتی خسته شدن... روی مبل همه نشستن....
یهو تهیونگ بلند شد.....
+خب خب... اول از همه ممنونم کع اومدین.... ولی میخوام اعتراف کنم..... که. من.... من کوک رو دوست دارم......
همه خندیدن بجز کوک و ته
_ببینم تو چی گفتی
+گفتم که دوست دارم.....
نامی ساکت شد و گفت: تو که
گ.ی نبودی...
+ولی تازگیا دارم به کوک وابسته میشم و خب دوسش دارم....
_ جدی تو دوسم داری؟
+ اره بخدااااا
_منمممـــــ دوست دارمممممممم
کوک بلند شد و سریع تهیونگ رو بغل کرد و لب گرفت
+اههه
_کوک اروم تو گوش تهیونگ زمزمه کرد......: باورم نمیشه. این بهترین کادوی تولد بودد.......
اعضا همه دست زدن.........
پایانننننــــــــ
ببینین شاید بعضیاتون بگین که پس استاکر چی.... یا همون کوک.... ولی کوک استاکری رو تموم کرد..... و خیلی خوشحال بود که تونست تهیونگ رو عاشق خودش کنههههههههه
خب سیسیا
امشب برین با خیال راحت بخوابین که فردا چند پارتی داریم .. 💋💋💋💋💋🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🐥
مرسی که خوندین🎀
#پارت_۱۷
#پارت_اخر
بعد چند دقیقه که هردو مست کامل بودند.....
رفتند تو یکی از اتاق های بار......( ایم نات گوشاد)
+اه ددیـ. بهت نیاز دارم
_بیبـ مطمئنی؟
+اره.. اوممـــ
کوک بدون هیچ حرفی شروع کرد به در اوردن لباس های تهیونگ..... تهیونگ هم همکاری میکرد....
کوک تهیونگ رو هل داد رو تخت...
و روی تهیونگ خیمه زد..
لباش رو روی لبای تهیونگ گذاشت و دستش رو روی دیک ته گذاش و باهاش ور میرفت.......
(بقیش با ذهن پاکتون تصور کنید...... خیلی پرو شدین دفعه قبل هم که اسمات میزاشتم دو نفر گذارش کردن👍🏻)
فردا 🎆 خونه کوک....
تهیونگ از شدت زیر شکمش از خواب بیدار شد......
+اه..... اینجا کجاستت.... پشمام خونه کوکه.... من اینجا چیکار میکنم...
کوک اومد تو اتاق......
_بلاخره بیدار شدی خرس عسلی؟؟
+ایی کوک
_حالت خوبه؟
+من من.. اینجا چیکار میکنم
_ببینــ یکمی توضیحش سخته.... م... من و تو.... دیشب رفتیم بار..... و... و
+و چی..... وایی نگو که درد زیر شکمم بخاطر اون چیزیه که فکر میکنم..
_راستش ته درست فکر میکنیــــــ. منم مثل تو حالم دیشب خوب نبودد.. واقعا دست خودم نبود.( شیطون ما که میدونیم قبلا هم با ته نامحسوس کردی😂)
+واییی کوک.... چرا اینجوری شد
_تو بهم گفتی که بهم نیاز داری
+واییـــ ببخشید دست خودم نبود ولی الان خیلی درد دارم....
_میخوای ببرمت حموم..
+با تو؟
_اره
+. ـــــــ
کوک تهیونگ رو براید استایل بغل کرد و برد حموم توی وان گذاشتش..
+تو نمیای؟
_باشه میام حالا که اصرار میکنی(😂)
کوک رفت توی وان و پشت تهیونگ و تهیونگ وسط پاش دراز کشیده بود.....
کوک شروع کرد به ماساژ دادن شکم تهیونگ.....
+اه...
_هیس اروم باش.....
بعد حموم(🎆
_بهتری؟
+اری
_تهیونگ میشه باهام زندگی کنی؟
+چرا؟ من خونه دارم. و. تو با پدرت زندگی میکنی...
_ته نگران نباش بابام رفته إمریکا.
......+
_میمونی؟ لطفا من خونه تنهام...
+باشه..
_تهیونگ فردا تولدمه.....
+جدی
........._
فردا بعد ظهر 🎆
کوک با صدای زنگ در به سمت در رفت درو باز کرد. و اعضا رو دید...
_وایی.... ممنون که اومدین..
چند دقیقه بعد (گفتم که گوشادم)
+کوک تولدته خوشحال باش
تهیونگ اهنگ گذاشت و کلی رقصیدن....... و وقتی خسته شدن... روی مبل همه نشستن....
یهو تهیونگ بلند شد.....
+خب خب... اول از همه ممنونم کع اومدین.... ولی میخوام اعتراف کنم..... که. من.... من کوک رو دوست دارم......
همه خندیدن بجز کوک و ته
_ببینم تو چی گفتی
+گفتم که دوست دارم.....
نامی ساکت شد و گفت: تو که
گ.ی نبودی...
+ولی تازگیا دارم به کوک وابسته میشم و خب دوسش دارم....
_ جدی تو دوسم داری؟
+ اره بخدااااا
_منمممـــــ دوست دارمممممممم
کوک بلند شد و سریع تهیونگ رو بغل کرد و لب گرفت
+اههه
_کوک اروم تو گوش تهیونگ زمزمه کرد......: باورم نمیشه. این بهترین کادوی تولد بودد.......
اعضا همه دست زدن.........
پایانننننــــــــ
ببینین شاید بعضیاتون بگین که پس استاکر چی.... یا همون کوک.... ولی کوک استاکری رو تموم کرد..... و خیلی خوشحال بود که تونست تهیونگ رو عاشق خودش کنههههههههه
خب سیسیا
امشب برین با خیال راحت بخوابین که فردا چند پارتی داریم .. 💋💋💋💋💋🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🐥
مرسی که خوندین🎀
- ۲.۹k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط