استاکرمن
#استاکر_من
#پارت_۱۵
یهو کوک چشماشو باز میکنه.........
کوک دست تهیونگ رو میگیره و ی نیشخند میزنه..
+سلام کوک... 😁
_سلام ابنـ................. خرس عسلی.
+دلت برام تنگ نشده بود
_ته تا دلت بخواد. میشه بغلت کنممممــ؟
تهیونگ بدون هیچ حرفی کوک رو بغل کرد
کوک سرشو برد تو گردن ته...... این ی حس عجیب ولی خیلی خوب برای کوک بود...
+منو ببخش کوک
_چی؟ ـ
+بهت تهمت زدم و دوستیمونو خراب کردم
_خیلی وقته بخشیدمتـ
روی لب تهیونگ خنده ای از سر خوشحالی اومد و گفت:
+توی مهمونی بهم گفتی هکری....
_اره
+میشه بهم یاد بدیی..
کوک بدون هیچ حرفی رفت سمت کامپیوتر و لبتابش..
_البته
کوک رفت نشست روی تک صندلیش که روبروی میز بود...
+کوک من کجا بشینم.
کوک پاهاشو باز کرد و
_وسط پام می شینی
ته وسط پاهای کوک نشست
و کوک شروع کرد به اموزش دادن و یاد داد چطوری پاسپورت مبایل و بعد دوربینا رو هک کنه....
که یهو کوک متوجه خستگی تهیونگ شد......
کوک تهیونگ رو براید استایل بغل کرد و گذاشتش رو تخت.......
و کوک رفت طبقه پایین تا یک قرص بخوره
کوک برگشت بالا تو اتاقش
و کنار تهیونگ دراز کشید...
کوک باورش نمیشد که پسر رویا هاش الان باهاشه و کوک ی فکری به سرش زد.....
کوک تو این فکر بود که استاکری رو کنار بزاره..... و با شخصیت خودش ته رو جذب کنه.... ـ
کوک اروم سرفه کرد و دستشو گذاشت رو موهای ته و با موهای ابی ته بازی میکرد
همینطور که داشت با موهای ته ور میرفت کمکم خوابش برد...
🎆فردا صبح..
تهیونگ با صدای پرندها و باد از خواب بیدار شد...... ته به دور و برش نگاه کرد و یاد دیشب افتاد اه ته حواست نیست کجا میخوابی( به خودش گفت)
کوک هنوز پیشش خواب بود و تهیونگ لپ کوک رو کشید
_ایی
+کوکو
_هوم؟ (خوابالو)
+گشنمه
_باشه برو پایین منم میام.....
تهیونگ از اتاق کوک بیرون رفت و رفت طبقه پایین تو اشپز خونه...
ته روی کابینت های اشپزخونه نشست..... و منتظر کوک بود
کوک بعد چند ثانیه رسید.....
_ته...
ایننم از این پارتتتتتتتتتتـــــ
ببخشید دیر شد ویسگونم باگ شد..... 🙄🎀😁
گذاشتن پارت ها از من
حمایت از شما💋🎀
#پارت_۱۵
یهو کوک چشماشو باز میکنه.........
کوک دست تهیونگ رو میگیره و ی نیشخند میزنه..
+سلام کوک... 😁
_سلام ابنـ................. خرس عسلی.
+دلت برام تنگ نشده بود
_ته تا دلت بخواد. میشه بغلت کنممممــ؟
تهیونگ بدون هیچ حرفی کوک رو بغل کرد
کوک سرشو برد تو گردن ته...... این ی حس عجیب ولی خیلی خوب برای کوک بود...
+منو ببخش کوک
_چی؟ ـ
+بهت تهمت زدم و دوستیمونو خراب کردم
_خیلی وقته بخشیدمتـ
روی لب تهیونگ خنده ای از سر خوشحالی اومد و گفت:
+توی مهمونی بهم گفتی هکری....
_اره
+میشه بهم یاد بدیی..
کوک بدون هیچ حرفی رفت سمت کامپیوتر و لبتابش..
_البته
کوک رفت نشست روی تک صندلیش که روبروی میز بود...
+کوک من کجا بشینم.
کوک پاهاشو باز کرد و
_وسط پام می شینی
ته وسط پاهای کوک نشست
و کوک شروع کرد به اموزش دادن و یاد داد چطوری پاسپورت مبایل و بعد دوربینا رو هک کنه....
که یهو کوک متوجه خستگی تهیونگ شد......
کوک تهیونگ رو براید استایل بغل کرد و گذاشتش رو تخت.......
و کوک رفت طبقه پایین تا یک قرص بخوره
کوک برگشت بالا تو اتاقش
و کنار تهیونگ دراز کشید...
کوک باورش نمیشد که پسر رویا هاش الان باهاشه و کوک ی فکری به سرش زد.....
کوک تو این فکر بود که استاکری رو کنار بزاره..... و با شخصیت خودش ته رو جذب کنه.... ـ
کوک اروم سرفه کرد و دستشو گذاشت رو موهای ته و با موهای ابی ته بازی میکرد
همینطور که داشت با موهای ته ور میرفت کمکم خوابش برد...
🎆فردا صبح..
تهیونگ با صدای پرندها و باد از خواب بیدار شد...... ته به دور و برش نگاه کرد و یاد دیشب افتاد اه ته حواست نیست کجا میخوابی( به خودش گفت)
کوک هنوز پیشش خواب بود و تهیونگ لپ کوک رو کشید
_ایی
+کوکو
_هوم؟ (خوابالو)
+گشنمه
_باشه برو پایین منم میام.....
تهیونگ از اتاق کوک بیرون رفت و رفت طبقه پایین تو اشپز خونه...
ته روی کابینت های اشپزخونه نشست..... و منتظر کوک بود
کوک بعد چند ثانیه رسید.....
_ته...
ایننم از این پارتتتتتتتتتتـــــ
ببخشید دیر شد ویسگونم باگ شد..... 🙄🎀😁
گذاشتن پارت ها از من
حمایت از شما💋🎀
- ۱.۴k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط