part
part 5
ا.ت : اوکی
مینی :چه ژانری بزارم
ا.ت : نمیدونم هرچی دوست داری
مینی : ا.ت حالا نگفتی فردا چه لباسی میخوای بپوشی
ا.ت : راستش نمیدونم
مینی : میخای بریم لباس انتخاب کنی بجای اینکه فیلم ببینیم
( ا.ت میاد میشینه کنار مینی )
مینی : نگفتی
ا.ت : بریم لباس انتخاب کنیم اظیت نمیشی
مینی : نه بابا چه اظبتی خوش حال هم میشم
ا.ت : ( میخنده ) پس برم
(چند ساعت بعد)
مینی : همینا رو بپوشی بهتره
ا.ت : موافقم ، بریم شام بخوریم
مینی : خیلی خیلی موافقم
(بعد از شام )
ا.ت : بگیریم بخوابیم یا فیلم ببینیم
مینی : برای اولین بار بعد شام بخوابیم
ا.ت : ماه از کدوم و. در اومد که جنابعالی اینو میگی
مینی : 🤣🤣🤣
ا.ت : پاشو بریم
مینی : نظرت چی بریم توی حیاط بخوابیم
ا.ت : اولن پس بند نداریم دومن دوست داری حشره ببینی من که نمیام
مینی : عااا نه نمیخوام ببینم
ا.ت : باش پس شب بخیر میتونی توی اون اتاق بخوابی
مینی : ممنون شب بخیر
( ا.ت و مینی رفتن خوابیدن )
( فردا صبح )
ا.ت با آلارم گوشیش از خواب بیدار شد رفت و صبحانه را آماده کرد.
مینی : سلام صبح بخیر ( خواب آلود)
ا.ت : سلام خوابآلو
مینی : دست و صورتم رو شستم ولی با رم یکم خوابم میاد
ا.ت : باشه بیا بشین صبحانه بخور خواب از سرت بپره
مینی : وای اخ جون پنکیک ( ذوق )
ا.ت : خوب شروع کنیم
مینی : باشه
( بعد از صبحونه )
مینی : ا.ت نظدیک ساعت ۱۲ نمیخوای بری آماده شی
ا.ت : چرا الان میرم
مینی : سر راه منم بزار خونه تا چند تا وسیله بر دارم
ا.ت : پس پاشو حاضر شو
مینی : اوکی
( بعد از حاضر شدن )
مینی : وای دختر چقدر خوشگل شدی
ا.ت : نه بابا اون قدرم نه
( صدای پیام برای گوشی ا.ت )
مینی : فکنم جونگکوک بهت پیام داد
ا.ت : بزار ببینم
پیام کوک : سلام
پیام ا.ت : سلام دارم میام کتاب خونه
پیام کوک : باشه میبینمت
پیام ا.ت : اوکی بای
ویو کوک
داره میره کتاب خونه منم بیاد سری برم
مینی : اووووووو جالب شد
ا.ت : چی جالب شد
مینی : ولش بیا برم دیر نشه.
ا.ت : باشه
( ا.ت و مینی سوار ماشین شدن )
مینی : میگم چه جوری رانندگی یاد گرفتی خیلی سخت
ا.ت : نه اونقدرم سخت نیست توهم اگه بخوای میتونی یاد بگیری
( مینی و ا.ت دارن حرف میزنن که ا.ت میگه )
ا.ت : رسیدیم کی بیام دنبالت
مینی : خوب بعد از تموم شدن کار کردن با جونگکوک
ا.ت : باشه مراقب خودت باش
مینی : باشه خدافظ
( ا.ت داره میره سمت کتاب خونه )
( ویو ا.ت )
وای خیلی استرس دارم نمیدونم چرا ولی اگه بشه بهش بگم .. توی همین فکرها بودم که دیدم رسیدم جلو کتاب خونه
( ویو کوک )
خوب رسیدم کتاب خونه
( هردو از ماشین ها شون پیاده میشن )
کوک : سلام
ا.ت : سلام
کوک : خوب بریم
ا.ت : البته
رفتن توی کتاب خونه
کوک : میگم میشه چند تا سوال ازت بپرسم اگه نخواستی جواب نده
ا.ت : البته اوکی
کوک : باشه ، دوست پسر داره
ا.ت : نه
( سوالات رو میپرسه )
ا.ت : حالا منم میتونم ازت سوال بپرسم
کوک : البته
( ا.ت هم سوالات رو میپرسه )
ا.ت : یه سوال چرا اینا رو ازم پرسیدی
کوک : چون ..چون من ازت خوشم میاد
ا.ت : وا .... واقعاً
کوک : اره خیلی
ا.ت لبخند خیلی زیبایی میزنی و میگه : منم همین طور
( کوک و ا.ت همو بقل میکنن )
کوک : میگم بریم یه ناهار بخوریم
ا.ت : ......
ادامه داره .....
بچه ها لایک کنید تا پارت بعدی
ا.ت : اوکی
مینی :چه ژانری بزارم
ا.ت : نمیدونم هرچی دوست داری
مینی : ا.ت حالا نگفتی فردا چه لباسی میخوای بپوشی
ا.ت : راستش نمیدونم
مینی : میخای بریم لباس انتخاب کنی بجای اینکه فیلم ببینیم
( ا.ت میاد میشینه کنار مینی )
مینی : نگفتی
ا.ت : بریم لباس انتخاب کنیم اظیت نمیشی
مینی : نه بابا چه اظبتی خوش حال هم میشم
ا.ت : ( میخنده ) پس برم
(چند ساعت بعد)
مینی : همینا رو بپوشی بهتره
ا.ت : موافقم ، بریم شام بخوریم
مینی : خیلی خیلی موافقم
(بعد از شام )
ا.ت : بگیریم بخوابیم یا فیلم ببینیم
مینی : برای اولین بار بعد شام بخوابیم
ا.ت : ماه از کدوم و. در اومد که جنابعالی اینو میگی
مینی : 🤣🤣🤣
ا.ت : پاشو بریم
مینی : نظرت چی بریم توی حیاط بخوابیم
ا.ت : اولن پس بند نداریم دومن دوست داری حشره ببینی من که نمیام
مینی : عااا نه نمیخوام ببینم
ا.ت : باش پس شب بخیر میتونی توی اون اتاق بخوابی
مینی : ممنون شب بخیر
( ا.ت و مینی رفتن خوابیدن )
( فردا صبح )
ا.ت با آلارم گوشیش از خواب بیدار شد رفت و صبحانه را آماده کرد.
مینی : سلام صبح بخیر ( خواب آلود)
ا.ت : سلام خوابآلو
مینی : دست و صورتم رو شستم ولی با رم یکم خوابم میاد
ا.ت : باشه بیا بشین صبحانه بخور خواب از سرت بپره
مینی : وای اخ جون پنکیک ( ذوق )
ا.ت : خوب شروع کنیم
مینی : باشه
( بعد از صبحونه )
مینی : ا.ت نظدیک ساعت ۱۲ نمیخوای بری آماده شی
ا.ت : چرا الان میرم
مینی : سر راه منم بزار خونه تا چند تا وسیله بر دارم
ا.ت : پس پاشو حاضر شو
مینی : اوکی
( بعد از حاضر شدن )
مینی : وای دختر چقدر خوشگل شدی
ا.ت : نه بابا اون قدرم نه
( صدای پیام برای گوشی ا.ت )
مینی : فکنم جونگکوک بهت پیام داد
ا.ت : بزار ببینم
پیام کوک : سلام
پیام ا.ت : سلام دارم میام کتاب خونه
پیام کوک : باشه میبینمت
پیام ا.ت : اوکی بای
ویو کوک
داره میره کتاب خونه منم بیاد سری برم
مینی : اووووووو جالب شد
ا.ت : چی جالب شد
مینی : ولش بیا برم دیر نشه.
ا.ت : باشه
( ا.ت و مینی سوار ماشین شدن )
مینی : میگم چه جوری رانندگی یاد گرفتی خیلی سخت
ا.ت : نه اونقدرم سخت نیست توهم اگه بخوای میتونی یاد بگیری
( مینی و ا.ت دارن حرف میزنن که ا.ت میگه )
ا.ت : رسیدیم کی بیام دنبالت
مینی : خوب بعد از تموم شدن کار کردن با جونگکوک
ا.ت : باشه مراقب خودت باش
مینی : باشه خدافظ
( ا.ت داره میره سمت کتاب خونه )
( ویو ا.ت )
وای خیلی استرس دارم نمیدونم چرا ولی اگه بشه بهش بگم .. توی همین فکرها بودم که دیدم رسیدم جلو کتاب خونه
( ویو کوک )
خوب رسیدم کتاب خونه
( هردو از ماشین ها شون پیاده میشن )
کوک : سلام
ا.ت : سلام
کوک : خوب بریم
ا.ت : البته
رفتن توی کتاب خونه
کوک : میگم میشه چند تا سوال ازت بپرسم اگه نخواستی جواب نده
ا.ت : البته اوکی
کوک : باشه ، دوست پسر داره
ا.ت : نه
( سوالات رو میپرسه )
ا.ت : حالا منم میتونم ازت سوال بپرسم
کوک : البته
( ا.ت هم سوالات رو میپرسه )
ا.ت : یه سوال چرا اینا رو ازم پرسیدی
کوک : چون ..چون من ازت خوشم میاد
ا.ت : وا .... واقعاً
کوک : اره خیلی
ا.ت لبخند خیلی زیبایی میزنی و میگه : منم همین طور
( کوک و ا.ت همو بقل میکنن )
کوک : میگم بریم یه ناهار بخوریم
ا.ت : ......
ادامه داره .....
بچه ها لایک کنید تا پارت بعدی
- ۳۵۴
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط