عشقــ...ام
عشقــ...ام
تو کجای این قلــــ♥ــــب خسته هستی که هر چه به دنبالت میگردم بیشتر گم ات میکنم...
برای داشتن تو... خانه خانه قلــــ♥ـــــب خسته ام را به عشقت فروختم...
حصار سرخ عشقــ... را به دور تنت کشیدم و در آغوشت جا گرفتم...
اما...
نمیدانستم که تو از من خسته ای...
از آغوشم از عشقــ... ام و از حصارم...
شکستی و رفتی من جا ماندم با قلــــ♥ـــــبی شکسته...
که دیگر قدرت پناه دادن به هیچ پرنده ای را ندارد...
هنوزم یادگارت را در قلبم نگه داشته ام چند...پر از دست رفته...
تو کجای این قلــــ♥ــــب خسته هستی که هر چه به دنبالت میگردم بیشتر گم ات میکنم...
برای داشتن تو... خانه خانه قلــــ♥ـــــب خسته ام را به عشقت فروختم...
حصار سرخ عشقــ... را به دور تنت کشیدم و در آغوشت جا گرفتم...
اما...
نمیدانستم که تو از من خسته ای...
از آغوشم از عشقــ... ام و از حصارم...
شکستی و رفتی من جا ماندم با قلــــ♥ـــــبی شکسته...
که دیگر قدرت پناه دادن به هیچ پرنده ای را ندارد...
هنوزم یادگارت را در قلبم نگه داشته ام چند...پر از دست رفته...
- ۱۸۷
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط