{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم رمان عشق ممنوعه

اسم رمان: عشق ممنوعه
نویسنده🖨: کیم بورام
چند پارته🖋
نقش اصلی: ات، جونگ کوک
نقش فرعی: توی داستان متوجه میشین
part: ۱
علامت ات *
علامت جونگ کوک ~


ویو ات
اولین روز دانشگاهم بود ساعت ۵و نیم صبح بود بلند شدم و رفتم حمام و سرمو خشک کردم لباس مدرسمو پوشیدم (عکسشو میزارم) و صبحانمو خودم و یه میکاپ ملایمی کردم رفتم کفشمو پوشیدم و از خونه رفتم بیرون (راستی ات تنها زندگی میکنه) رفتم سوار اتوبوس شدم.........
رسیدم دانشگاه و رفتم سر کلاس.........
بالاخره کلاس تموم شد و وسایلمو جمع کردم
علامت استاد ✓
✓ات یه لحظه بیا کارت دارم
*چشم
.....
✓خب ات رشته هنر رو انتخاب کردی؟
*بله
✓خب از فردا بیا سالن هنر نمیخواد بیای سر کلاس
*چرا خانم ؟
✓هنر هاتو توی پیج اینستات دیدم و محشر بود و با خودم گفتم هنرمند به این خوبی نیاز به کلاس نداره
*واقعا! ممنون خانم
✓خواهش حالا برو
*باش خانم خدافظتون
✓خدافظ
ویو ات
رفتم از دانشگاه بیرون و منتظر اوتوبوس موندم تا بیاد یه نیم ساعتی بود منتظر موندم و اوتوبوس نیومد که یهو یکی یه پارچه روی سرم انداخت و بهوشم کرد.......
بیدار شدم دیدم تا توی یه اتاقم
علامت خدمتکار =
=سلام خانم خوبین؟
*سلام من کجام اینجا کجاس (با بغض)
=نترسین اینجا رئیس باند مافیا زندگی میکنه نگو اینا رو از من میشنوی خب
*باشه
=خب اینجا یه نفر هست که اسمش جئون جونگ کوک هست که رئیس مافیا هاست اگر حرفشو گوش نکنی ممکنه برات بد تموم شه
*خب الان من باید چکار کنم (با ترس و بغض)
=نگاه اقای جئون تیر خورده و شما باید براش درش بیارین و بدوزینش (خدا نکنه زبونت لال)
*م من نمیتونم من که دکتر نیستم اصلا چرا نمیره دکتر
=اون مافیاس اگر بره دستگیرش میکنن نگاه اگر این کارو انجام ندی میکشنت شاید هم یه بلای دیگه سرت بیارن
ویو ات
همینطور که داشت حرف میزن یهو.......


برای ادامه کام بزارین
دیدگاه ها (۱۶)

اخییییی✨

بگو 🥱

سلام بچه ها به احتمال زیاد از شنبه عاف بزنم بخواطر مدرسه خب ...

هرزه ی حکومتی پارت ۱۱ ویو کوک کارام و کردم و رفتم تو اتاق ات...

ویو ات: صبح شده بود دلم درد میکرد بلند شدم رفتم تا جونکوکو پ...

ویو جونگ کوک: وقتی رفت گرفتم خوابیدم ویو میا: از خواب بیدار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط