{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توپارک نشسته بودم باگوشی تو دنیای مجازی چرخ میزدم

توپارک نشسته بودم باگوشی تو دنیای مجازی چرخ میزدم
که یه پسر بچه اومد گفت فال میخری
گفتم پولم کمه بشین الان دوستم میاد میخره
گفت چه میکنی
گفتم تو دنیای مجازیم
گفت دنبای مجازی؟
گفتم جایی که نمی توانی لمسش کنی ولی میتوانی ارزوهاتو بسازی
گفت من شبکه مجازی را خیلی دوس دارم
گفتم مگر اینترنت داری
گفت نه@@
پدر م درزندان است نمی توانم لمسش کنم ولی همه ارزوهایم آنجاست
مادرم صب ساعت 6میره وقتی خوابم از سرکار میاید نمی توانم لمسش کنم ولی تمام ارزو هایم اوست
من سوپ نخوردم ولی نان را خورد میکنم در اب این همان آرزوست
گفتم اره دنیای مجازی تو خیلی زیباست
دیدگاه ها (۱)

@@@

@@@@

چه آزمون دشواریست قلبت را سمت چپ بگذارند ..........سپس بگوی...

این دنبا جایست که وقتی زانوهایت را از شدت تنهایی بغل میکنیب...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت اول: برخوردِ تقدیر[دیدگاه تهیونگ]سلا...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

تو پارک نشسته بودم و سرگرم دنیای مجازی بودمپسر بچه ۶ ساله ای...

یه روز تو پارک نشسته بودم داشتم تو گوشی فیس بوکمو چک میکردم ...

( ˘︹˘ )

دنیای مجازی واقعیتو پارک نشسته بودم داشتم تو گوشی فیس بوکمو ...

یه روز تو پارک نشسته بودم داشتم تو گوشی فیس بوکمو چک میکردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط