{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا تو همراه منی ، دیگر غمی در کار نیست ...

تا تو همراه منی ، دیگر غمی در کار نیست ...
می بوسم و می بویمت ، هر لحظه و تکرار نیست ..

می گذارم ، سر به روی شانه ی پر مهر تو ...
زیر لب گویم به خود ، مثل تو دیگر یار نیست ...

مست می گردم ، ز عطر خرمن موهای تو ...
لذتی از بهر من ، مانند این دیدار نیست ...

یا در آغوشت بمانم ، یا که ویران می شوم ...
غیر از این دو حاصلی از بهر این دیدار نیست ...

هر چه می گویم ، فقط رویای ذهنی خسته است
شعر هم دیگر حریف ، جان خود آزار نیست ...

شکوه ها کردم ولی ، تنهائیم آخر نشد ...
هیچ کس مانند من از جان خود بی تاب نیست ...
دیدگاه ها (۱)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگر...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط