‌
می‌خواهم در خواب تماشایت کنم
می‌دانم که شاید هرگز اتفاق نیافتد.
می‌خواهم تماشایت کنم در خواب،
بخوابم با تو 
تا به درون خوابت درآیم 
چنان موجِ روانِ تیره‌‌ای
که بالای سرم می‌لغزد،
و با تو قدم بزنم

از میانِ جنگلِ روشنِ مواجِ برگ‌های آبی و سبز
همراهِ خورشیدی خیس و سه ماه
به سوی غاری که باید در آن هبوط کنی
تا موحش‌ترین هراس‌هایت

می‌خواهم آن شاخه‌ی نقره‌ای را ببخشم به تو
آن گل سفیدِ کوچک را
کلمه‌ای که تو را حفظ می‌کند
از حزنی که در مرکزِ رویاهایت زندگی می‌کند

می‌خواهم تعقیبت کنم
تا بالای پلکان و دوباره
قایقی شوم که محتاطانه تو را به عقب بر‌می‌گرداند
شعله‌ای در جام‌های دو دست
تا آن‌جا که تنت آرمیده است کنار من، 
و تو به آن وارد می‌شوی،
به آسانیِ دمی که برمی‌آوری.
 
می‌خواهم هوا باشم
هوایی که در آن سکنی می‌کنی
برای لحظه‌ای حتی،
می‌خواهم همان‌قدر قابل چشم‌پوشی و 
همان‌قدر ضروری باشم.
 



‌
دیدگاه ها (۰)

امروز که تولدم را تبریک گفتید، عشق در وجودم حک شد. شما دوستا...

از دو عالم دردت ای #دلدار بس باشد مراکافر عشقم اگر غیر #تو ک...

پروانه جان

بعضی عشق‌ها شبیه لحظه‌ای کوتاه‌اند؛ می‌آیند، قلب را به تپش م...

پروانه جان

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

شبها، هرچقدر به درد خوابـ نمی‌خورد، در عوض وقتـ خوبی استـ بر...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

✨ تشکر قبل از خواب؛ قرار عاشقانه با خدا ✨🌙💚 بسم الله الرحمن ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط