{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این برزخ زدم خود را به خواب آهسته آهسته

در این برزخ زدم خود را به خواب آهسته آهسته
تمام لحظه هایم شد سراب آهسته آهسته
در و دیوار دنیا پر شد از نیرنگ ها امروز
که گم کردم خطا را از صواب آهسته آهسته
درون سینه دردی می زند فریاد و من گرچه
پر از حرفم، سکوتم شد جواب آهسته آهسته
اسیری درشبم اینک سحرگاهی نمی بینم
تو بر این جان بی تابم بتاب آهسته آهسته
دیدگاه ها (۱)

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

«بده از دست عریانت شراب آهسته آهسته »در این برزخ زدم خود را ...

به من لبخند می زنی. مثل اولین پرتو های خورشید که از پشت پنجر...

به من لبخند می زنی. مثل اولین پرتو های خورشید که از پشت پنجر...

محمد حسن مرتجا

شهلا گرگانی شاعر کرمانشاهی

#فکرنو#تشییع-شهدا#شلمچه گمنام آشنا بیابه مناسبت استقبال از ۹...

و من میبینمش استاده آن سوتر بغل بگشوده من را سوی خود میخواند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط