{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این برزخ زدم خود را به خواب آهسته آهسته

در این برزخ زدم خود را به خواب آهسته آهسته
تمام لحظه هایم شد سراب آهسته آهسته
در و دیوار دنیا پر شد از نیرنگ ها امروز
که گم کردم خطا را از صواب آهسته آهسته
درون سینه دردی می زند فریاد و من گرچه
پر از حرفم، سکوتم شد جواب آهسته آهسته
اسیری درشبم اینک سحرگاهی نمی بینم
تو بر این جان بی تابم بتاب آهسته آهسته
دیدگاه ها (۱)

این منِ سرگشته دارد آرزوی دیدنتبی قرارم کرده ای بانو ، تو با...

گرچه به شب رسیده ام با تو سفر نمی کنمزخمِ دگر نمی خرم ، م...

کاش یک دم، در سـر کـوی تـو مـنزل داشــتم،در مـیان گلـــشن تـ...

به پاس اولین بوسه ایکه پدرم به رسم مهردر اوّلین ساعات تولد ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط