به این در و آن در می زنم
به این در و آن در می زنم
یکی از این درها
رو به آغوش تو باز شود شاید
و سرانگشتانم
تنت را
نت به نت
بنوازند باید
هیزم بر آتش ِ نابودیام نینداز
من آب از سرم گذشته است!
در به درت میشوم
گور به گور اما نمیشوم
برای مُردن فرصت زیاد است
باید تو را
زندگی کرد...
یکی از این درها
رو به آغوش تو باز شود شاید
و سرانگشتانم
تنت را
نت به نت
بنوازند باید
هیزم بر آتش ِ نابودیام نینداز
من آب از سرم گذشته است!
در به درت میشوم
گور به گور اما نمیشوم
برای مُردن فرصت زیاد است
باید تو را
زندگی کرد...
- ۴۲۷
- ۲۱ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط