{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مطئنم این قیامت را تو بر پا کرده ای

مطئنم این قیامت را تو بر پا کرده ای
تا بسوزانی مرا آتش مهیا کرده ای

نه! تو دریا نیستی من هم که ماهی نیستم!
بی جهت آغوش خود را سوی من وا کرده ای!

رَدّ چرخت یادگاری مانده بر پیشانی ام
بس که تو این جاده را پایین و بالا کرده ای

پشت هم چِک دادی اما بی محل تر از تو نیست
پای هر چیزی مرا یک عُمر امضا کرده ای

ارتباطِ دست و دل چندان به سودِ ما نبود
سر شکستی و وبالِ گردنِ ما کرده ای

دست از این قلب ساده بر نمی داری چرا؟
نقطه ضعفم را گمانم خوب پیدا کرده ای
#محمد_فرخ_طلب_فومنی
از کتاب #عشق_را_بو_می_کشم
دیدگاه ها (۱)

من هستم و تنهایی و یک حال خراب باید ببرم پناه بر دامن خواب م...

بیا پرنده ی کوچک، بیا به خانه ی من قدم به چشم گُذار و نِشین ...

آه و صد آه و فقط آه و فقط آه و فقط آه سوی خود می کِشَدَم چشم...

فدای تو همه چیزم اگرچه ناقابل حقیقت است، حقیقت، نشسته ای در ...

هر شب برید کف خیابون مطالبه گری خونخواهی کنیدنریداوضاع بدتر ...

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

#حکایت_قدیمی روزی مردی به نزد عارفی آمد که بسیار عبادت می ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط