{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#ازدواج_اجباری

#ازدواج_اجباری
پارت 10
ته: چییییییییییی*عربده*
ته:جونگکوک.نامجون. جین. شوگا.جیهوپ.سانهی.یونگا و شیهو هه رو جمع کنید میریم حمله
جیمین: پس من چی
ته: هیچی همین جا میمونی
ویو راوی=
همه به سمت عمارت مینهیک حمله کردن بیشتر افراد مینهیک مردن و الان خود مینهیک مونده
ته: هه مینهیک عوضی اصلحه ها کجان
مینهیک: اووو کیم اونقدرام احمق نیستم * بشکن میزنه و بقیه افرادش میان و تیر اندازی میکنن*
ته: پناه بگیرید*عربده
ویو راوی
اعضا و چندتا بادیگارداش تیر خوردن جین روی شونش/نامجون روی بازوش/شوگا به رونش/تهیونگ به کتفش/جونگکوک به سمت چپ سینش/جیهوپ به پاش_
همون موقع جیمین با افرادش که بالای ۲۰۰ نفر بودن ریختن تو همشونو کشتن و مینهیک موند.
مینهیک: م..میگم م..میگم
جیمین: بنال*عربده
مینهیک: پایین عمارت
ویو جیمین
میدونستم نمیتونن رفتم دیدم بله همشون زخمی افتادن زمین رفتم پایین عمار اصلحه هارو بر داشتم و ییه تیر خوشگل و تمیز کردم تو اون مغز فندوقیش و با کمک بقیه بادیگاردام افراد ته رو فرستادم بیمارستان و اعضا رو بردم ولی ته اصرار داشت که بریم بار از اونجایی که بقیه راضی بودن گفتم باشه جون زخمشون زیادی عمیق نبود.
ساعت 3 تموم شدن الان ساعت4
ته: بسه دیگه...بلند شید ..بریم ..زخماتونو پانسمان کنه*مست
جیمین: وایستا کمکش کنید بلند شه
توی عمارت
ویو ات
بعد از دادن دارو های حونگهی و کلی کار که تموم شدن اومدم برم بخابم که دیدم زنگ خورد و دوستای تهیونگ خودش اومدن و زخمی بودن :
ات: جونگهی پسر خوب برو تو اتاق مامان بزرگ و امشب اونجا بخاب باشه بعد میام پیشت
جونگهی: باس *بوسش میکنه و میره
ات: س.سلام چرا انقدر زخمید
جیمین: راستش یه ماموریت بود که زخمی شدن میتونی پانسمانشون کنی؟
ات: ا.اره جیمین تو چیزیت نشده؟
جیمین: نه من اوکیم
ویو ات
اول رفتم سراغ پای جیهوپ چون خیلی زخمی بود:
ات: جیهوپ داد نزنی باشه درد داره
جیهوپ : اوم باشه ممنون
بعد از همه اعضا
ات: خوب تموم شد جیمینننن
جیمین: عام بله
ات: اینارو براشون بگیر و بده بخورن
جیمین: اوم خواب دیگه بلند شید بریم
اعضا: ممنون اتتت*داد
ات: هیسسس خواهش میکنم خدافظظظ
رفتن🗿💅
ات: اخیشش *میره تو اتاق
ات: ت.تو اینجا چیکار میکنی؟
ته: زخمم نمیخوای پانسمانش کنی*مست
ات: الکل خوردی؟
ته: هوممم شروع کن دیگه*بیسمیلاه 😑*
ویو ات
زخمش رو با دقت پانسمان کردم خونریزی نداشت و زخم عمیقی نبود دیدم چشماشو بسته منم گفتم لابد خوابه اومدم برم از اتاق بیرون که دستم توسط یکی کشید شده دیدم تهیونگه
ات: م.م.میشه و.ولم ک.کنی؟
ته: نه...
ته میخواست حرفشو بزنه کههههههه نویسنده کرمش گرفت و نگفت دیگه
دیدگاه ها (۱۳)

400تاییمونننننن مبارکککککککک🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🛐🎀🛐🎀🛐🎀🛐🐧🛐🐧🛐🛐🐧🛐🐧🐧🛐...

#ازدواج _اجباری پارت 9از حموم اومدم کههههسرم گیج رفت و افتاد...

ازدواج اجباری پارت ۸ته: ات ببین ما باید برای اینکه کسی نتونه...

#ازدواج_اجباری پارت 5کنارش دراز کشیدم و خوابیدمپرش بع 4بعد ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط