{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این یه عشقه بیب

این یه عشقه بیب
پارت : 27

بعد اینکه کار حیاط هم تموم شد رفتم اشپزخونه تا به غذام سر بزنم
غذام هنوز نپخته بود در قابلمه رو گذاشتم و از آشپزخونه بیرون اومدم رفتم دستشویی و دست و صورتم که خونی شده بود رو شستم
از دستشویی که اومدم بیرون رفتم اتاقم و لباسم رو عوض کردم و لباس قبلیم رو انداختم اشغالی
ساعت 8 شب بود شام یک یاعت دیگه حاضر نیشد پس تا اون موقع نشستم و تلویزیون نگاه کردم
( یک ساعت بعد)
شام پخته بود قشنگ رو میز چیدم و رفتم سمت اتاق جونگکوک
در زدم و چیزی نشنیدم و اروم در رو باز کردم و رفتم داخل
جونگکوک عینک زده بود و داشت به پرونده ها نکاه میکرد رفتم سمتش و دوتا زدن رو شونش که برگشت سمت من
_ چیشده برای چی به اینجا اومدی
+ اومدم برای شام صدات کنم بیای
_ باشه برو الان میام
سرمو تکون دادم پ از اتاق خارج شدم رفتم رو صندلی میز نشستم و غذا هارو کشیدم یکی برای من و یکی برای جونگکوک
جونگکوک از پله ها اومد پایین و نفس عمیقی کشید و گفت
_ اوممم چه بوهای خوبی میاد
نشست سر میز و مشغول خوردن شد
دیدگاه ها (۰)

این یه عشقه بیبپارت : 26سنگینی کلی نگاه رو حس میکردم اما اهم...

این یه عشقه بیبپارت : 25همه خدمتکارا رفته بودن و من تنها بود...

بیب من برمیگردمپارت : 91+ جونگکوک ما تو جنگل چیکار میکنیم_ ب...

پارت پنجم هزار و یک شبوسایلمو برداشتم رفتم بالا انقدر خسته ب...

نام فیک: عشق مخفیPart: 56ویو ات*م. چقد حسود شدی دختر*خندهروم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط