{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این یه عشقه بیب

این یه عشقه بیب
پارت : 25

همه خدمتکارا رفته بودن و من تنها بودم با جونگکوک
_ جنی تا این چند ماهی که خدمتکارا نیستن تو کارا رو انجام بده
+ چرا اونوقت ؟
_ چون من میگم اینجا حرف حرفه منه
+ فکر نکن میتونی با این کارات عذابم بدی
_ این تازه اولشه بیب من همچین فکری نمیکنم اگر بخوام عذابت بدم
اومد سمتم و در گوشم گفت
_ جوری عذابت میدم که موهات هم رنگ دندونات بشن
سرشو عقب اورد و پوزخندی زد حرصم گرفته بود بدو بدو رفتم سمتش و پریدم رو کولش و موهاشو گرفتم تو دستم و کشیدم
صدای داد و بیدادش بلند شده بود
از کمرم گرفت و منو اورد پایین و با صدایی که بزور کنترل شپه بود که داد نزنه گفت
_ بعد اینکه کار خونه تموم شد حیاط رو جارو میزنی
اینو گفت رفت تو اتاقش منم رفتم اشپزخونه خب بزار ببینم ساعت چنده
خب الان ساعت ۵ تا ساعت هفت کارای خونه رو میکنم بجز اشپزخونه بعد میرم شام میزارم بعدم حیاط رو اب و جارو میزنم
کارای خونه رو که تموم کردم و رفتم اشپزخونه یه شام درست حسابی درست کردم و اشپزخونه رو هم تمیز کردم
کارای خونه که تموم شد رفتم حیاط همه بادیگاردا داشتن منو نگاه میکردن اهمیت ندادم و یه جارو برداشتم و حیاط رو جارو زدم
دیدگاه ها (۰)

این یه عشقه بیبپارت : 26سنگینی کلی نگاه رو حس میکردم اما اهم...

این یه عشقه بیبپارت : 27بعد اینکه کار حیاط هم تموم شد رفتم ا...

این یه عشقه بیبپارت : 24لباسامو جمع کرده بودم و تو ماشین جئو...

این یه عشقه بیبپارت : 23سردرد عجیبی داشتم چشمام رو باز کردم ...

part:8

پارت (اول) (ویو جی وو)صبح با دلدرد شدیدی از خواب بیدار شدم چ...

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط