{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این یه عشقه بیب

این یه عشقه بیب
پارت : 26

سنگینی کلی نگاه رو حس میکردم اما اهمیت ندادم و حیاط رو جارو زدم
تازه نصف حیاط رو جارو زدم کمرم داشت خورد میشد بادیگارد ها هم داشتن هیز بازی درمیاوردن
سرمو بلند کردم ببینم کی داره نگا میکنه دیدم اونیکه خیلی هیزه داره نکام میکنه
دستمو تو جیبم بردم و چاقو جیبیم رو درآوردم اروم سمتشون رفتم
( جونگکوک)
تو بالکن داشتم سیگار میکشیدم که یه چیز جلل توجه کرد جنی داشت میرفت سمت بادیگاردا و یه چاقو دستش بود
تو بالکن موندم و تماشاش کردم
بدو بدو سمت یکی از بادیگاردا رفت و چاقو رو زیر گلوش گرفت و با صدای نسبتا بلندی گفت
+ به چه حقی داشتی منو نگا میکردی کسایی که منو نگاه کردن جونشونو از دست دادن
که اینطور میخواد بادیگارد منو بکشه
همونجوری داشتم نگا میکردم که جمی چاقو رو تا ته تو جلو اون بادیگارد فشار داد
خونش همه جا پاشیده بود مخصوصا صورت جنی
(جنی )
چاقو رو تا ته کردم تو گلوش عوضی هیز
رفتم کنار و چاقوم رو اروم تمیز کردم و گذاشتم تو جیبم و مشغول تمیز کردن ادامه حیاط شدم
دیدگاه ها (۰)

این یه عشقه بیبپارت : 27بعد اینکه کار حیاط هم تموم شد رفتم ا...

این یه عشقه بیبپارت : 25همه خدمتکارا رفته بودن و من تنها بود...

این یه عشقه بیبپارت : 24لباسامو جمع کرده بودم و تو ماشین جئو...

÷ا..اتتتتتت بهش نگاه کردم÷دلم برات تنگ شده بود دختر-نینا همی...

بیب من برمیگردمپارت : 92داشتم تاج درست میکردم که صدای نفس ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط