{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Mine✨

Mine✨
Part:3

آقای کیم میخواست حرفی بزنه که جونگکوک گفت
جونگکوک:نگران چی هستید من ادم معمولی نیستم و نگران سلامت دخترتون هم نباشید
آقای کیم:ولی دخترم
جونگکوک:فک کنم باید مسئله دزدیده شدن بار های جدیدمو پیش بکشم
آقای کیم:قربان
جونگکوک:کارتو بود مگه نه؟ نظرت چیه دفعه بعد تمیز تر کار کنی
آقای کیم:منو ببخشید قربان پسرمن هنوز جوانه و نمیدونست کدوم دوسته کدوم دشمن
جونگکوک: دختر کوچکترت رایلی اونو به عنوان هدیه به من میدی وگرنه تضمین نمیکنم بعدا هم در همین جایگاه بمونی

آقای کیم زانو زد و طلب بخشش کرد التماس کنان گفت: هرچی شما بگید و قبول میکنم فقط نزارید کنترل شیکاگو از دستم بیرون بره

جونگکوک خونسردانه گفت:پس کارای عروسی رو انجام میدم تاریخش باشه برای اخر هفته
آقای کیم:بله حتما قربان
جونگکوک:میتونین برید
آقای کیم تعظیم کرد از در خارج شده
که لوکاس شروع به دست زدن کرد
جونگکوک:چته
لوکاس:داداش کوچولوم عجب ادم بزرگی شده همه ازش میترسن خوشحالم که میبینم تصمیم اشتباهی نگرفتم و تو پاخان شدی(پاخان یعنی رئیس کل مافیاهای روس)
جونگکوک:وقتی پای اموال و جایگاه وسط باشه از همه چیزشون میگذرن مخصوصا آدمای تازه به دوران رسیده و ضعیف
لوکاس:بله بله اقا داماد

حمایت یادتون نره ستاره هاممم💫❤️
دیدگاه ها (۱)

Mine✨Part:4رایلی: ولی بابا من نمیتونم قبول کنم چطور از من می...

Mine✨Part:5یک هفته مثل برق و باد گذشت و روز عروسی از راه رسی...

Mine✨Part:2 جونگکوک با خودش فکر میکرد که چرا باید مسئولیت زن...

Mine✨Part:1جونگکوک: محض رضای خدا لوکاس بیخیال من شو چرا انقد...

Mine✨Part:8مردی نزدیک رایلی میومد رایلی اونو خوب میشناخت کسی...

Mine✨Part:18رایلی حس عجیبی رو این چند وقت احساس کرده بود نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط