{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه ده سالی مجبورشدم تو عروسی فامیل،

یه ده سالی مجبورشدم تو عروسی فامیل،
خاله وعمه هاموتحمل کنم ...
که میزدن پشتم وباخنده میگفتن :
بعدی نوبت توئه ...!
منم توی عزاداریها همین کاروباهاشون کردم،
تادست از سرم برداشتن ...!

#وودی_آلن
دیدگاه ها (۲)

ذوق مرگ 😍 ❤ 🌹 اینطوری ذوق مرگ شید به حق علی ...

فرانسه قهوه هایش معروف است وهندوستان عاشقانه هایش !همین است ...

کجایی ای زِ جان خوشتر شبت خوش باد ...!من رفتم ...#عراقی

از تو تنها وصف دیدارت نصیب ما شدهبرف تجریش است و سوزش می رسد...

پارت هشت رفتم شام خوردم بعد خوابیدمصبح بلند شدم رفتم دست و ص...

I can be myself with himPart⁴⁸یهو نامجون داد زد:نامجون:پیداش...

part 1 خون اشام جنگل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط