{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part:۲۶
با خاله هام خوشو بش می کردم . احوال پرسی خاله بزرگم خواهر اوله و خیلی سیاست مداره و حواسش به همه جی هست . خاله کوچیکم مجرده  بعد از ۱۹ سالگیم مجبور شد بره ایتالیا . دلش برام تنگ شده بود .
همین جوری مشغول حرف زدن بودم ..........
که یک هو حس کردم که یکی رو من نگاه سنگینی داره حدسم جونگ کوک بود موهام رو جلو دادم و زیر چشمی به کوک که اون صرف صحنه بود دوختم سرش پایین بود رو با حرف های پسرا لبخند محوی می زد .
فکر کنم که بخاطر چند ساعت پیش ناراحت بود . اوف منم همین طور خیلی تند رفتار کردم .....
بیخیال ولی اون اصلا منو نگاه نمی کنه . پس کی به من زل زده ؟
سرم رو صاف کردم و با چشمام دور  و بر رو زی نظر گرفتم.
"چرا پیدات نمی کنم ؟ "
ببینم نکنه ...... داداش سونجه !
"یکی از فامیل های دور منه که همیشه پیشم از بچه گی بوده .و بچه که بودیم به من قول داده که ازت محافظت می کنم و ازدواج.....
آه بچه چیزا فکر می کنم . خب منم با اون یک گذشته ای داشتم ولی خب گذشت دیگه .

[فلش بک به ۱۰ ساله پیش ]
(ویوی ا.ت )
خالم امشب بیرون بود . و توی خونه تنها بودم . داشتم فیلم می دیدم . با ژانر عاشقانه . لیوان آب میوم رو برداشتم و خوردم .
صدای در اومد . از توی دوربین نگاه کردم...... داداش سونجه بود . بعد از باز کردن در .....
+خوش اومدی .... بیا داخل
توی دستش یک بطری شراب بود خب اونم یک چهار پنج سال از من بزرگ تر بود .
داداش سونجه : اومد قبل از رفتنم به آمریکا یک سری بهت بزنم ... اینم برات آوردم.
+داداش می دونی که من به سن قانونی نرسیدم .....
انگشتش رو گذاشت رو لبم و مانع حرف زدنم شد .
داداش سونجه : نمی خوام چیزی بشنوم . تا وقتی من هستم ازت مراقبت می کنم .
+باش .
داداش سونجه : داشتی فیلم می دی ؟
+آره خاله خونه نیست .
داداش سونجه : چه عالی پس داری کیف می کنی‌.
+بله
روی کاناپه نشستیم و مشغول نوشیدن شده بودیم .
من اولین جام رو برداشتم . بوی خوبی می داد .
یک ذره لب زدم . مزه گیلاس می داد میوه مورد علاقه ام .
+خوش مزه است
داداش سونجه :  مطمئن بودم که خوشت می آد .
لبخند محوی زدم و تقریبا کلش رو خورده بودیم خیلی حالت مست داشتم .
ظرفیتم کم بود .
و ...........

(ویوی داداش سونجه)

از این موقعیت استفاده کردم و له ا.ت نزدیگ شدم
"تو برای منی تو مال منی ا.ت "
با چشمای خمار داشت فیلم رو می دیدکه من بادست صورتش رو قاب کردم و لبام رو روی لباش‌ گذاشتم.
و همراهیم کرد .... بلندش کردم و رفتیم توی اتاق

[پایان فلش بک ۱۰ سال پیش ]
(ویوی ا.ت زمان حال توی عروسی )

من چقدر احمق بودم اون موقع .....با صدایی که از بلند گو پخش شده بود به خودم اومد.
.
به نظرتون الان چه اتفاقی بین کوک و ا.ت و داداش سونجه می افته ؟
دیدگاه ها (۴)

Part:27مامان و بابا وارد شدن . من فیلم می گرفتم . و جین و جی...

Part : 28+هییییییی کوک آروم باش کوک همش به سومجه مشت میزد سو...

Part: ۲۵ داشتم از سالن خارج می شدم که دستم رو کشید و در رو ب...

Part: ۲۴[ویوی ا.ت ]من نمی دونم چرا نمی زاره پرداخت کنم با سو...

تکپارتی جونگکوک <●ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط