پارت
پارت ۸۴۳
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
ملی دستشو برداشت از رو لبش...
_برو بچه رو پیدا کن ... تا پیدا نکردیم خبری از هیچی نیست...
شاهین اخم کرد...
_/اینجا من دستور میدم نه تو ...
دست ملیو گرفتم...
_این بحثارو تموم کنین بریم دنبال لونا...
اجازه حرفی ندادم دستشو کشیدم اوردم بیرون...
_ملی بخوای که الان خر تو خره میتونیم فرار کنیم اما لونا نیست برا همین کنسله...
_/اون بمونه شب...بدون لونا نمیشه بریم...
_میدونم...ولی دلم واسه مبی تنگ شده کاش بتونیم امشب در بریم...
رفتیم حیاط همه جارو گشتیم...نبودش...برگشتیم سمت اتاقم...از اتاق بغلی صدای گریه بچه اومد...ملی بی تفاوت رد شد...
_ملی بیا اینجا شاید لونا باشه...
_/اینجا کلی بچه هست ارمیتا
_بیا یهو میریم داخل...شاید اون باشه...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
ملی دستشو برداشت از رو لبش...
_برو بچه رو پیدا کن ... تا پیدا نکردیم خبری از هیچی نیست...
شاهین اخم کرد...
_/اینجا من دستور میدم نه تو ...
دست ملیو گرفتم...
_این بحثارو تموم کنین بریم دنبال لونا...
اجازه حرفی ندادم دستشو کشیدم اوردم بیرون...
_ملی بخوای که الان خر تو خره میتونیم فرار کنیم اما لونا نیست برا همین کنسله...
_/اون بمونه شب...بدون لونا نمیشه بریم...
_میدونم...ولی دلم واسه مبی تنگ شده کاش بتونیم امشب در بریم...
رفتیم حیاط همه جارو گشتیم...نبودش...برگشتیم سمت اتاقم...از اتاق بغلی صدای گریه بچه اومد...ملی بی تفاوت رد شد...
_ملی بیا اینجا شاید لونا باشه...
_/اینجا کلی بچه هست ارمیتا
_بیا یهو میریم داخل...شاید اون باشه...
- ۳.۲k
- ۲۳ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط