تا تو رفتی خون شعرم در قلم خشکیده شد
تا تو رفتی خون شعرم در قلم خشکیده شد
دست تقدیر آمد و دست تو از من چیده شد
لحظه رفتن نگاهی کردمت بی اختیار
اشکم از چشمان خیسم ناگهان دزدیده شد
دوستت دارم شنیدی؟نه خیالاتی شدم
زندگی در این خیالات تهی بلعیده شد
آنچه با من بد نمودی خاطرات خوب من
آنچه بد کردی تو با من این چنین بخشیده شد
بعد تو این زندگی زیبا نخواهد شد دگر
باغ دل عاری ز بوی عطر یک ارکیده شد
زندگی تلخ است و شیرین می کند یادت ولی
مرگ در ناکامی ام بعد از تو هرشب دیده شد
دست تقدیر آمد و دست تو از من چیده شد
لحظه رفتن نگاهی کردمت بی اختیار
اشکم از چشمان خیسم ناگهان دزدیده شد
دوستت دارم شنیدی؟نه خیالاتی شدم
زندگی در این خیالات تهی بلعیده شد
آنچه با من بد نمودی خاطرات خوب من
آنچه بد کردی تو با من این چنین بخشیده شد
بعد تو این زندگی زیبا نخواهد شد دگر
باغ دل عاری ز بوی عطر یک ارکیده شد
زندگی تلخ است و شیرین می کند یادت ولی
مرگ در ناکامی ام بعد از تو هرشب دیده شد
- ۹۳۲
- ۱۳ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط