{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا تو رفتی خون شعرم در قلم خشکیده شد

تا تو رفتی خون شعرم در قلم خشکیده شد
دست تقدیر آمد و دست تو از من چیده شد
لحظه رفتن نگاهی کردمت بی اختیار
اشکم از چشمان خیسم ناگهان دزدیده شد
دوستت دارم شنیدی؟نه خیالاتی شدم
زندگی در این خیالات تهی بلعیده شد
آنچه با من بد نمودی خاطرات خوب من
آنچه بد کردی تو با من این چنین بخشیده شد
بعد تو این زندگی زیبا نخواهد شد دگر
باغ دل عاری ز بوی عطر یک ارکیده شد
زندگی تلخ است و شیرین می کند یادت ولی
مرگ در ناکامی ام بعد از تو هرشب دیده شد
دیدگاه ها (۱۱)

#دست_تقدیرتا تو رفتی خون شعرم در قلم خشکیده شددست تقدیر آمد ...

در میان من و تو فاصله هاستگاه می اندیشممی توانی تو به لبخندی...

چگونه زندگی خوشی در این دنیا داشته باشیم ؛ آیت الله آقا مجت...

فيلم كوتاه دو دقيقه‌ای كه سازنده‌ بيست‌ ساله آن برنده جایزه ...

حال بگو من چه كنم با اين همه گل خشكيده اي كه زيبايي خود را ن...

حال بگو من چه كنم با اين همه گل خشكيده اي كه زيبايي خود را ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط