سکانس فان|قسمت سوم|(ادامه در نظرات):

سکانس فان|قسمت سوم|(ادامه در نظرات):
حمید زیر دوش آب که باز بود وایساده بود و پشتش به دوربین بود و داشت موهای ……کوتاه میکرد😂💔همینطوری که سرش گرم کار خودش بود یهو حواسش رفت به گربه خونگیش کوکو(مشخصات=چشای آبی،سخنگو،موی نارنجی)که لم داده بود رو زمین خشکِ یکم راست ترِ امجدی.امجدی زود خودشو جمع کرد و لیفو گرفت جلوش و تعجب کرد:«تویی؟؟!!😐»کوکو:«نـه!😀روح عمته»-اولا مؤدب باش،عمه من زندست ایشالله هم ۱۰۰ سال عمر کنه،دوماً تو اینجا چه غلطی میکنی؟!فضولی؟!/-فضول عمته/-عمه خودته/-من عمه ندارم😕/-خدا رحمتش کنه/-خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه😐/-حرفو عوض نکن جواب منو بده/-اصلا دوست داشتم اومدم/-تو...😐ببین اون روی سگمو بالا نیار وگرنه.../-وگرنه چی؟!ها؟!عمتو میاری اینجا؟!😀/-امروز چه گیری رو عمه من داری تو؟!😐برو گمشو بیرون بزار کارمو انجام بدم/-کدوم کار/-...😐،به تو چه اصلا😐،تو کار نداری؟علافی؟هی هی هی هی...😮‍💨دستم میشکوند اون موقعی که دلمم واست سوخت اوردمت خونه نگهت دارم،من اگه میدونستم تو چه جانوری هستی اصلا ببخشید،گوه میخوردم میاوردمت خونه/-مؤدب باش😑/-من مؤدبم/-کو لابد کَرَم😐/-ایشالله/-عی بابا😐،کَر عمته/-ببین یه بار دیگه اسم عمه منو بیاری،میکنمت زیر دوش😐فهمیدی؟/-عمه🙂/-باشه...😀،اوف...زهرا کو/-تو پس کلم کجا باید باشه به نظرت؟!😀/-مدرسه/-خب خوشبختانه یا متأسفانه خونست/-خب برو صداش کن/-چیکارش داری/-اوف اوف...😑به تو چه آخه اصلا شاید باهاش یه کار خصوصی دارم😐/هردو ساکت شدن.امجدی به فکر فرو رفت.کوکو‌ با لبخند شیطانی بهش نگاه کرد.امجدی:«کوفت و زهرمار،چرا اینجوری نگام میکنی،اینطوری که فکر میکنی نیست میخوام بگم بیاد تورو برداره ببره از اینجا سرمو خوردی😐»-کجا ببردم/-نمیدونم،یه قبرستونی ببره حالا،ببره پیش عمت زنده زنده دفنت کنه/-هعی...🙂همیشه آرزومه/-😐...،زبونتو گاز بگیر،من یه چیزی گفتم تو هم باور کردی؟!/-🙂،عمه عمه عمه عمه ی تو😀/-😐...،ببین من شوخی نمیکنما،میکنمت زیر دوش خفت میکنما/-اوکیه داداشم من حاضرم/-آب دوست داری؟/-نه/رفت سمتش.کوکو:«هوی هوی هوی هوی چیکار داری میکنی؟!😐»امجدی برداشتش./:«غلط کردم پنجه خوردم حمید😬»-دیگه دیره😀/کردش تو آب و گذاشتش زمین.بعد رو سرش یه عالمه شامپو ریخت و یه جوری شستش که انگار داشت خفش میکرد😂.بعد نشون داد درو باز کرد.(خودش حوله آبی پوشیده بود کوکو رو هم با یه حوله سفید پیچونده بود جوری که بدبخت دست و پاش بیرون نبود و صورتش بیرون بود و داشت له میشد🤣)امجدی داد زد:«زهرا جان،یه لحظه میای؟!»من اومدم در حالی که دست داداش یه سالمو گرفته بودم:«بله عمو؟»-بیا این گربه رو بگیر ببرش/-کجا ببرم؟/
دیدگاه ها (۹)

موضوع=وقتی دخترشونیم و از اول دوستمون نداشتن و ما بیماری قلب...

پارت ۲۴

یونگی: من که گفتم روانی هستم حالا زود باش قبول میکنی یا نهها...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

🧡🖇🍂شهریور رو باید قدم زدکوچه به کوچه، خیابون به خیابون…شهریو...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.4 (روایت از زبان ن...

P11 .PRESAN MAFIA.

صدای باز شدن در آمد.تو روی مبل لم داده بودی، با چند تا کیسه‌...

P7 .MY GOOD MISTAKE.

عشقی حقیقی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط