{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم ( اخر)

پارت دوم ( اخر)


تو دویدی توی اتاقت.
درو کوبیدی.
صدای ضربان قلبت توی سرت می‌کوبید. گریه‌ت گرفت.
بغضت شکست.
پتو رو کشیدی سرت و اشک‌هات سرازیر شد.

***

نمی‌دونستی چقدر گذشته.
شاید یه ساعت.
شاید دو.
صدای ضربه‌ی آروم در اتاق رو شنیدی.
جواب ندادی.
ولی در آهسته باز شد.

شوگا بود.
توی سکوت نشست لبه‌ی تختت.
چراغ خواب فقط یه نور ملایم انداخته بود رو صورتش.
خسته به نظر می‌رسید.

– «من... نمی‌خواستم اون‌جوری بشه.»

تو چیزی نگفتی. فقط آروم نگاش کردی.

ادامه داد :

– «من فقط نگرانتم. وقتی دیدم نیستی، وقتی فهمیدم رفتی بار... ذهنم پر شد از هزار تا فکر بد. تو تنها چیزی هستی که برام مونده. نمی‌تونم ازت بگذرم.»

تو هنوز ساکت بودی، ولی اشک‌هات دوباره پایین اومدن.

اون آروم دستتو گرفت.
نرم و آروم.
انگار می‌خواست همه‌ی اون خشم قبل رو پاک کنه.

– «تو خواهر کوچیک منی. من باید پشتت باشم. باید ازت مراقبت کنم... نه اینکه بهت صدمه بزنم.»

تو هم دستشو گرفتی.
برای اولین بار توی اون شب، احساس امنیت کردی.
سر تو گذاشتی روی شونه‌ش.
اونم آروم دست انداخت دورت.

– «من... معذرت می‌خوام، داداش... فقط دلم خواست یه شب از همه چی فرار کنم...»


اینبار لحنش اروم تر از قبل شده بود :

– «تو لازم نیست از هیچی فرار کنی. هر چی باشه، اینجا همیشه برات امنه... تا وقتی من هستم.»

لحظه‌ای توی سکوت گذشت.
نفس‌هات هماهنگ شد با نفس‌های اون. دستات توی دستاش، گرم، مطمئن.

– «دوستت دارم، مین یونگی.»

اون لبخند زد.
لبخندی که همیشه فقط برای تو داشت.

– «منم دوستت دارم، کوچولوی لجبازم.»

شب تموم شد، ولی رابطه‌تون از نو شروع شد.

پایان
دیدگاه ها (۱۸)

درخواستی جونگکوک موضوع : اسلاید دوم پارت اول در دل شب‌های سئ...

پارت دوم عمارت ساکت بود، غیرطبیعی ساکت. ا.ت روی تخت بیمارستا...

درخواستی یونگی موضوع : اسلاید دوم پارت اول ساعت از سه نصفه‌ش...

سلام ابنبات ها 🍭 حالتون چطوره من ادمین دومم میتونید منو دنیا...

فقط من باشم و تو، توی یه جزیره ی ناشناخته، میخوام فقط به چشم...

My boyfriendP:18با شنیدن حرف جیمین، قلب تو یه لحظه ایستاد. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط