یک پیاده رو
یک پیاده رو
وسطِ عصر جمعه میخواهم...
که شانه به شانهات
تمام خیابانها را پرسه بزنم...
تـو بگویی "دوستت دارم"
و من قدم به قدم
شهر را به جنون بکشم...
بی گمان مرزهای دیوانگی،
از جمعه میگذرد..
وسطِ عصر جمعه میخواهم...
که شانه به شانهات
تمام خیابانها را پرسه بزنم...
تـو بگویی "دوستت دارم"
و من قدم به قدم
شهر را به جنون بکشم...
بی گمان مرزهای دیوانگی،
از جمعه میگذرد..
- ۲۰.۲k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط