{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏‎هر بار که قصدِ سفر میکردیم

‏‎هر بار که قصدِ سفر میکردیم
‏‎مادربزرگ اصرارِ عجیبی داشت
‏‎که حتماً قبلِ سفر
ماشیناتون رو ببرید تعمیرگاه
‏‎بزارید خیالتون راحت باشه
‏‎فقط خودتون که نیستین،
‏‎مسئولِ جونِ بقیه هم هستین
حادثه که خبر نمیده ولی آدم باید پیش گیری کنه
‏‎یه وقتایی میرفتیم،
‏‎یه وقتایی هم میگفتیم خدا بزرگِ و دل و میزدیم به دریا...
‏‎درست مثلِ عاشق شدن میمونه!
عشق که خبر نمیکنه ولی
‏‎باید خودتون و آماده کنید ،
‏‎قبلش حتماً از ایمن بودنِ خودتون مطمئن بشید؛
‏‎ببینید احساستون ظرفیت داره برای یه آدمِ دیگه؟
‏‎ببینید اعصابش رو دارید؟
‏‎اولویتهای زندگیتون معلومه؟
‏‎مهمه...
‏‎تک تکش مهمه
‏‎تو مسیر که بیفتی،
‏‎باید همه چیز رو به جون بخری
‏‎خیلیا آخرین سفرشون بوده
‏‎خیلیا دیگه سفر نرفتن
‏‎خیلیا هم وسطِ راه برگشتن!

علی_قاضی_نظام
دیدگاه ها (۴)

سرانجامروزی شعرهایم ،در کتاب فارسی فرزندتموقعی که برایش املا...

مهم ترین اتفاقاتِ زندگی همبه وقتش اگر اتفاق نیفتدمزه اش را ا...

اُسکارِ سخت ترین کارِ دنیا هم میرسه بهدوست معمولی بودن با کس...

چشم وا کردم از تو بنویسم لای در باز بود و باد می‌آمداز مسیری...

«من عاشق یه مافیا شدم.....»part-9ویو وانی*صبح با صدای سی-جون...

پارت ۳۶:به خاطر اوتاکه : اخه چرا باید این کار رو بکنه ؟کازوت...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_391دستم رو از روی شونش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط