راند اخر
راند اخر
part 30
لینا: تمومه
ات: بلند شدم جونگکوک رو کول کردم و بردمش تو ماشین
جونگکوک: ات
ات:جونم
جونگکوک: ممنون
ات: وظیفه.. بوسه کوتاهی رو لبش میزاره
جونگکوک: دوست دارم
ات: من بیشتر
ویو خونه ات:
ات: برو ی دوش بگیر
جونگکوک: اوهوم
ات: جونگکوک رفت حموم و من هم رفتم ی چیز اماده درست کنم چون ساعت دوشب بود برای همین تصمیم گرفتم رامیون «ی نوع نودل» درست کنم دوتا رامیون از قفسه برداشتم و درست کردم باخودم بردمشون بالا گذاشتمشون روی میز رفتم ی لباس برای جونگکوک پیدا کنم که دیدم اون لباس هایی که بهم داد رو دارم
ویو گذشته:
ات: منو برداشتی اوردی هتل هیچ لباسی نیووردم
جونگکوک: من اوردم
ات ی نگاه به خودت،بنداز
جونگکوک راست میگی....... عیبی نداره حالا بپوش
ات از دست تو
ویو حال:
ات لباس هارو برداشتم و گذاشتم جلوی در حموم لباس هامو عوض کردم رامیون خودم رو برداشتم پشتم رو کردم به درحموم و شروع کردم به خوردن داشتم فیلم هم همراهش میدیدم «دراز شدم رو ی تخت به پشت» پاهام رو بالا وپایین میکردم و مثل بچه ها نودل میخوردم انقدر غرق فیلم بودم که نفهمیدم جونگکوک از حموم اومده بیرون
.... باحس کردن وزن سنگینی روی خودم به موقعیت پی بردم......
ات: خیلی سنگینی
جونگکوک: انقدر کیوت دارز شده بودی دلم نیومد دراز نشم روت سرش رو برد تو ی گردنم بوسه گرمی گذاشت
ات: جاییت درد نمیکنه؟ لبت خوبه؟
جونگکوک: خوب نبود تا وقتی که تو بوسش کردی
ات: لوس نشودیگه
جونگکوک: نه خوبم جاییم اسیب ندیده
ات: خداروشکر
جونگکوک: خیلی مراقبمی ها
ات: جونگکوک رو ازرو ی خودش بلند میکنه و خودش میره روی شکم جونگکوک
اره مراقبم چون تو عشق منی نفس منی زندگی منی
جونگکوک: میخنده
ادمین: خب اره بچه ها سال ها میگذره که اینا دوباره باهم ازدواج میکنن ی دختر وپسر به دنیا میارن وزندگی خوب وخوش حالی دارن
همین اره
پایان
خب فردا شب رمان جیمین رو میزارم قراره غوغا بشه هوووووووووووووووو خودم خیلی براش ذوق دارم هی دارم عررمیزنم دوستون دارم فردا شب معرفی رمان وپارت اول رو میزارم بوس به همتون فعلا
برای رنگ رمان هم ابی انتخاب شد بوس ❤
part 30
لینا: تمومه
ات: بلند شدم جونگکوک رو کول کردم و بردمش تو ماشین
جونگکوک: ات
ات:جونم
جونگکوک: ممنون
ات: وظیفه.. بوسه کوتاهی رو لبش میزاره
جونگکوک: دوست دارم
ات: من بیشتر
ویو خونه ات:
ات: برو ی دوش بگیر
جونگکوک: اوهوم
ات: جونگکوک رفت حموم و من هم رفتم ی چیز اماده درست کنم چون ساعت دوشب بود برای همین تصمیم گرفتم رامیون «ی نوع نودل» درست کنم دوتا رامیون از قفسه برداشتم و درست کردم باخودم بردمشون بالا گذاشتمشون روی میز رفتم ی لباس برای جونگکوک پیدا کنم که دیدم اون لباس هایی که بهم داد رو دارم
ویو گذشته:
ات: منو برداشتی اوردی هتل هیچ لباسی نیووردم
جونگکوک: من اوردم
ات ی نگاه به خودت،بنداز
جونگکوک راست میگی....... عیبی نداره حالا بپوش
ات از دست تو
ویو حال:
ات لباس هارو برداشتم و گذاشتم جلوی در حموم لباس هامو عوض کردم رامیون خودم رو برداشتم پشتم رو کردم به درحموم و شروع کردم به خوردن داشتم فیلم هم همراهش میدیدم «دراز شدم رو ی تخت به پشت» پاهام رو بالا وپایین میکردم و مثل بچه ها نودل میخوردم انقدر غرق فیلم بودم که نفهمیدم جونگکوک از حموم اومده بیرون
.... باحس کردن وزن سنگینی روی خودم به موقعیت پی بردم......
ات: خیلی سنگینی
جونگکوک: انقدر کیوت دارز شده بودی دلم نیومد دراز نشم روت سرش رو برد تو ی گردنم بوسه گرمی گذاشت
ات: جاییت درد نمیکنه؟ لبت خوبه؟
جونگکوک: خوب نبود تا وقتی که تو بوسش کردی
ات: لوس نشودیگه
جونگکوک: نه خوبم جاییم اسیب ندیده
ات: خداروشکر
جونگکوک: خیلی مراقبمی ها
ات: جونگکوک رو ازرو ی خودش بلند میکنه و خودش میره روی شکم جونگکوک
اره مراقبم چون تو عشق منی نفس منی زندگی منی
جونگکوک: میخنده
ادمین: خب اره بچه ها سال ها میگذره که اینا دوباره باهم ازدواج میکنن ی دختر وپسر به دنیا میارن وزندگی خوب وخوش حالی دارن
همین اره
پایان
خب فردا شب رمان جیمین رو میزارم قراره غوغا بشه هوووووووووووووووو خودم خیلی براش ذوق دارم هی دارم عررمیزنم دوستون دارم فردا شب معرفی رمان وپارت اول رو میزارم بوس به همتون فعلا
برای رنگ رمان هم ابی انتخاب شد بوس ❤
- ۱.۳k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط