My charming bully

My charming bully
Part 15

+و تصمیم گرفتم در رابطه با این موضوع به هیچ کس نگم... و تو دومین نفری بودی که بهش گفتم
@ولی من تا اونجایی که یادم میاد سه روز پیش...
فلش بک به سه روز پیش تو خیابون
کای ویو
داشتم از تو خیابون قدم میزدم که یهو دیدم سه تا دختر افتادن رو یه دختر
اولین دختر: به به نمردیم و دیدیمت فقیر
+چی میخوای(سرد)
دومین دختر: میخوام ازت یه عکس بگیرم و تو اینستا پستش کنم و بنویسم زیرش هانای بی پدر مادر... نه یتیم بهتر نیست؟ خودت کدومو انتخاب میکنی
سومین دختر: به نظرم هردوشونو بگو
سردسته: اوممم میدونی تو همیشه درست از همه ی ما بهتر بود... خوشگلیتم زیاد بود
این چیزا واسه یه یتیم زیادی بود... بیا یه معامله ای کنیم... تو بمیری و ما به هیچکس در مورد یتیمیت نمیگیم
+به نظرت بهتر نیست گاله رو ببندی
اولین و دومین و سومین دختر: هیییییننن
سر دسته: ها... ه مطمئنی مخاطبت منم
آخه کتکای دوران دبیرستانو انگار یادت رفته
+راستشو بخوای تازه فهمیدم اون زمان چقدر بچه بودم که میزاشتم حرومزاده هایی مثل شما چهارتا بهم دیت بزنن و بهم زور بگن
حالا... نظرت با کتک خوردنت چیه؟
بعد از گفتن اون حرف هانا یکی محم با پاش زد به یکی از اون دخترا و بعد دو تا ی دیگه ریختن سرش و اون سر دسته فقط نگاه میکرد اون دختر انگار کارای رزمی بلد بود و در عرض چند دقیقه اون دخترا رو از خودش جدا کرد و گفت
+میخوای بفهمی کتک خوردن و زدن من تو دوران دبیرستان چقدر درد داشت؟
سر دسته«تو چطور جرئت میکنی با من اینطوری حرف بزنی؟»
+با این جریت....
و بعد یکی با پاش زد به سر دختر و دختر افتاد پایین
وقتی روشو برگردوند و به من نگاه کرد من سریع رومو برگردوندم و به راهم ادامه دادم
اروم رو مو کردم اونور که قیافشو ببینم که با دیدن قیافش دیدم عههه این همون دختر تو کلاس ماست من اول فکر کردم یه هانا دیگه رو میگه ولی تازه فهمیدم این دختر کراش مدرسه ماست
واقعاً فکر نمیکردم انقدر سگ باشه ها
پایان فلش بک
..اره دیگه
هانا ویو
یا لقمه گزاشتم دهنم و ادامه دادم
+ازشون متنفرم... اون زمان هی میومدن دم خونم و سنگ مینداختن تو و تو نامه مینوشتن یتیم جون یه روز میایم دنبالت و سر از تنت جدا میکنیم.. پس بهتره از این مدرسه بری
@تو هم میرفتی؟
+معلومه که.. نه واسه چی باید میرفتم اونا به پشمم نبودن
@میدونی شاید... تو اولین دختری باشی که...
جیمین ویو
تمام حرفاشونو شنیدم
که یهو رسید به حرف کای که داشت میگفت تو اولین دختری هستی که.. که چی رومو کردم سمت کای و هانا
@که....چجوری بگم.... دلمو برده
با شنیدن این حرف لیوانی که رو میز بود و خوردم و محکم ردم به میز که توجه اعضا بهم جلب شد
#چیزی،شده؟
با خونسردی گفتم
_نه ببخشید
من چم شده بود چرا.. یهو اینطوری شدم
+واقعاً؟
@آره.خب..
دیدگاه ها (۱)

My charming bully Part16 @آره..خب...نظرت+نظر خاصی ندارم.. @ی...

My cherming bullyPart17+کی.. تو (داد و تعجب) _یا چته چرا داد...

My charming bully Part14اقای لی: هیسسس برو بچه جان عه @عاممم...

My charming bully part13 هانا ویو داشتیم قدم میزدیم که یهو ص...

واییی باورم نمیشه دارم پارت میزارم و خب باید بگم ادامیننن گل...

Love and hate { عـشـق و نـفـرت }" part 3 " جونگکوک : چییی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط