{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم داییم بهم دوچرخه سواری یاد داد. روششم اینجوری

بچه که بودم داییم بهم دوچرخه سواری یاد داد. روششم اینجوری بود که اولش پشت دوچرخه رو میگرفت بعد کم کم بدون اینکه بفهمم ولم میکرد و منم برنمیگشتم پشتم رو نگاه کنم چون میترسیدم ببینم داییم نیست و کنترلم رو از دست بدم و بیوفتم زمین. به راهم ادامه میدادم و اتفاقا خوبم میرفتم۰
از وقتی یادمه تو زندگیم هم پشت سرم و نگاه نکردم، چون میترسم برگردم ببینم پشتم خالیه و کنترلم و از دست بدم و بیوفتم! گاهی یادم میره کسی که باید باشه نه پشت سرمه، نه جلوی رومه، نه پایین پامه، نه بالا سرم! کسی که باید باشه، خودمم نه هیچ کس و هیچ چیز دیگه، حتی اگه قرار باشه بیوفتم.
دیدگاه ها (۱)

هميشه دوست داشتم بفهمم كه چه چيزي آدم ها را اينقدر عوض ميكند...

آدم هایی که روح بزرگی دارند، عقده های کمتری دارند،شعور بیشتر...

دیده ای وقتی فلفلِ شیرین می خوری ، درست زمانی که خیالت از با...

بعضی چیزها مثل بادکنکی هستند که از دستی رها شده و به آسمان ر...

my love part 77

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 65・⁠]⁠ᕗدستش رو وسط دلم کشید ...

رمان: ببر من p8+: میشه بدونم چرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط