{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«درخواستی»

«درخواستی»

رمان «عطر باران و لبخند تو»

پارت ۶: شیرینی‌های کوچک
روز بعد، ا.ت چند شیرینی دست‌ساز به مدرسه آورد. او یکی را روی میز تهیونگ گذاشت و با خجالت به سمت صندلی‌اش برگشت. تهیونگ با چشمانی درخشان به شیرینی نگاه کرد و لبخندی عمیق روی صورتش نشست. همان لبخند برای ا.ت از هر تشکری شیرین‌تر بود.
دیدگاه ها (۷)

نام رمان: درسایه ی پناهگاه شیرین پارت ۹:شیرینی یک شروع دوبار...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

Afterglow

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط