{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم پیش خدا

رفتم پیش خدا
بهش گفتم:اونی که میخوامش بهم بده 5سال از عمرم کم کن
گفتش:نمیشه
گفتم:10سال از عمرم کم کن
گفتش :نمیشه
گفتم:15سال از عمرم کم کن
گفتش:نمیشه
گفتم:خداجون کل عمرمو میدم یک روز زنده بمونم اما کنار اون
خدا بغضش گرفت و گفت:لعنت به آدم ها
"نمیخوادت"
دیدگاه ها (۱)

727

من تورا به همه ترجیح میدهم،تو همه را به منواین است تفاوت من ...

دل نبند که تهش تلخیهمیشی مثل من نفس تخلیه

خدایا خسته ام

رومان عشق مافیا پارت 30از زبان ا/تضد عفونی کردن زخماش تموم ش...

رومان عشق مافیا پارت 31از زبان ا/تگفتم : نه..مامان تو نباید ...

من اینو با تمام وجودم حس کردم زمانی که نصفه شب دکتر فاطمه او...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:4دستشو برد سمت کمربندش و...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 213♡⁠。⁠)باهم هم...

part:40ات:کوک به حرفام خوب گوش کن ... ۱کیلو متر دیگه به آخری...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط