{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ابرها را گذاشته ام توی اتاقت.

ابرها را گذاشته ام توی اتاقت.
چراغ ها را هم روشن گذاشته ام.
بیدار شدی نترس.
یک تکه از تنم را گذاشته ام زیر بالشت دلگیر نشوی.
تنها چیزی که آن بیرون لازم نداشتمش
دلم بود...
دیدگاه ها (۱)

مـــات شــدم از رفـتنت هیــچ مـیز شطـرنجی هـم در مــیان نـــ...

بدون شرح

من با تو فاصله ای ندارم!! مثل هوا کنارت هستم...! فق...

در انتظار هیچ کس نیستم . . .اما ! هنوز وقتی نویز موبایل رو ا...

the_qu

برده عمارت جئون

پارت ۱ «ساعت ²²:⁴⁰ دقیقه»آروم گوشت تکه شده ای رو‌ از توی دیس...

____[The Forbidden Crossing]____

#سناریوموضوع:(عضو نهمیم یه بالشت داریم که هرشب موقع خواب بغل...

خواهر یه کوالا پارت ۲۰

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:14(زمان حال، عمارت مین،5:34am)عمارت غرق...

آنها را از برف نجات داد

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط