{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 9دلباختهـــ

پارت 9دلباختهـــ
فلش بک به فردا ساعت 6
ساعت 6 بود رفتم اتاق تهیونگ
_جیه
+آماده شید
_اوکی

منم رفتم آماده شدم یه لباس مشکی و کفشای مشکی پوشیدم(لباس اسلاید2 کفش اسلاید3)
رفتم پایین رو کاناپه نشستم و منتظر تهیونگ موندم
+این که از دخترا هم بیشتر طول میده
_حاضرم
بلند شدم برگشتم واقعا خیلی خوشگل شده بود جرررررر (اسلاید 4)
+خیلی.. خیلی.. هات شدی
_تو هم

ازش میترسیدم آخه مهربون شده بود خدایی

+خوب بزار قوانین رو بهت بگم من اونجا بیب یا
ام بیبی گرل یا همچین چیزایی صدا میکنی
فهمیدی اگرم گفتن چجوری آشنا شدین میگی کلاس موسیقی
_اوکی حالا بریم

باهم رفتن سوار ماشین شدن
و بعد چند مین رسیدن اونجا یعنی بار
دست تهیونگ رو گرفتم و رفتیم داخل بچه هارو پیدا کردیم
+واییی اوپا (میپره بغلش)خیلی دلم واست تنگ شده بود
*منم خیلی دلم واست تنگ شده بود💓
+عوفف عضله هارو داداش
*میگم امشب خیلی سکسی شدی
+اهم...
_صاحب داره بدنش
*نمیخوای معرفی کنی؟
تهیونگ دستش رو میزاره دور کمر ا. ت و میگه
_ددیشم چطور مگه؟
*اوو جناب مراقب دخترمون باش خیلی خل و چله
_ممنون بابت نصیحت
*ولی حس میکنم یه چیزی اشتباهه و شما باهم نیستیم و اینا نقشه
_میخوای ثابت کنم
*ثابت کن ببینم
************************
حمایت یادتون نره!
#فیک
#سناریو
#بلک_پینگ
دیدگاه ها (۹)

پارت 10 دلباختهـــ_میخوای ثابت کنم*ثابت کن ببینماز اینکه بخو...

پارت 11 0 دلباختهـــ فلش بک به 4 روز بعد (ویو ا.ت)داشتم یه ل...

پارت 8 دلباختهـــ تهیونگ داد زد_ا. ت یه نوشیدنی بیار بجز شرا...

پارت 7دلباختهـتهیونگ برگشت_ا. ت، مامان+بهتون گفته بودم که ثا...

part19 عشق پنهان《ویوی ات》وای دروغ گفتن چقدر سخته اههه 《از زب...

مافیای من

Another world

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط