{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی آدم یکی را دوست دارد که هیچ تشابهی بااو ندارد

گاهی آدم یکی را دوست دارد که هیچ تشابهی بااو ندارد
اما شیفته نگاهش می شود!
درخلوت خود...
در شلوغی ها...
به دور از تمام حرف ها،به او فکر می کند!
به خنده هایش دل می بندد!
و با شنیدن اسم او...
دست و پای خود را گم میکند،
و لحظه ای که او لب به سخن باز می کند؛
خیره می شود در صدایش...
حرکات لبانش!
آدم گاهی بی دلیل...
شوخی شوخی...
جدی،جدی...
عاشق می شود...
دیدگاه ها (۲)

گاهی دوست دارمدست ببرم در سرمهمه رابیرون کنمخودم را با خودم ...

دیگران در تب و تاب شب عیدند ولیمثل یک سال گذشته به تو مشغولم...

↓ادامه ی رمان:اتسوشی حواسش پرت بود هنوز دهنش در گیر حرفهای ق...

ادامهp60ساعت حدود ده شب بود.نور خونه ملایم بود، فقط چراغ آبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط