MyEx

#My_Ex
part 14
(جنگکوک به دنبال ادرس دومی رفت وقتی به اون اررس رسید یک خونه ویلا تقریبا بزرگی بود در خونه باز بود وقتی داخل و نگاه کرد چند نفری داخل حیاط داشتن صحبت میکردن

-ببخشید...

(همه برگشتن سمت جنگکوک)

^بفرمایید؟!

-با اقای پارک جونگ سوک کار داشتم

^خودم هستم، شما؟!

-من جئون جونگکوک هستم...
^ببخشید بجا نمیارم

-پسر جئون جیهون

×جیهون؟! تو واقعا پسرشی؟!

-بله خودم هستم

×باورم نمیشه چقدر بزرگ شدی دقیقا مثل بابات شدی...

^خوش اومدی... بیا داخل

×ایگوو نگاش کن کپی باباشه(ایگو به منی خدای منه)

^خوشحالم که میبنمت:)

-خیلی ممنونم

×ببینم چندسالته؟! ازدواج کردی؟! شغلت چیه؟! کجا زندگی میکنی؟!

^هی اروم باش خودتو کنترل کن

×معذرت میخوام

-نه اشکالی نداره

-23سالمه ازداوج نکردم و شغلم که فعلا هیچی فعلا خونه ای ندارم

×پس کجا میمونی؟!

-خونه دوستم

-ببخشید ولی من شما رو نمیشناسم

×آه یادم رفت خودم و معرفی کنم... پارک مین هو هستم

-خوشبختم

^چرا اومدی اینجا؟!

-راستش به کمکتون نیاز دارم

^×چه کمکی؟!

-میخوام باند پدرم و رو دوباره بسازم... میخوام دوباره همه چی برگردونم فقط این بار بدونم جئون جیهون

×ما جفتمون قسم خوردیم اگه روز بخواد دوباره همه چی از نوع شروع بشه تا اخرین قطره خونمون بحاطر جیهون بمونیم

^خب بگو ببینم کیا رو داری؟!

-اقای مین...

×خب حال ما رو هم داری

×درجمع قدرتمند ترین مین
بهترین پارک جونگ سوک
مشهورترین خودم رو داری
-میخوام عمارت پدرم... میخوام از اونجا شروع کنم

^من یه سوال ازت دارم.. هدفت برای راه اندازی اینکار چیه؟! میدونی که چه خطر های تهدیدت میکنه؟!
-درسته ولی...

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱)

#my_ExPart15-درسته ولی...من چیزی برای از دست دادن ندارم...وی...

#My_Expart 13فردا اونروز(جنگکوک دنبال ادرسی رفت که عمو تهیان...

زجهههه🥲😭😭😭🥹❤️‍🩹

فرار من

نام فیک: عشق/نفرتPart: 25مارا رسید شرکت. از ماشین پیاده شد و...

#my_Black_life3 پارت⁹ویو پیل صب بیدار شدم کارای لازم رو انجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط