{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سر سفره شام

سر سفره شام

یادم که به دروغ هایش می افتد

بغض میکنم و اشک در چشمانم حلقه میزند...

همه متعجب نگاهم میکنند

لبخندی میزنم و میگویم:

چقدر داغ بود...
دیدگاه ها (۲)

شیرین آنقدر ها هم شیرین نبود... اما فرهاد به هوایش کوه کند...

زن ها می توانند در اوج در اوج دلتنگی لبخند بزنند .... آواز...

همه جا هستی … در نوشته هایم در خیالم در دنیایم تنها جایی که...

هـבفــــــون تــوے گـــوشـҐ …. آهنـــگ مـــورב عــلاقـҐ …. و...

چای مینوشیدم که به یادش افتادم:یکباره دلتنگش شدم ؛بغض کردم و...

عروس اینترنشنال صدای صهیونیست ها را سر سفره عقدش تکرار می کن...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁰پیش‌ از آنکه‌ دانه‌ای‌ جوانه‌ بزند و‌ به‌ نور...

دروغ شیرین پارت بیست و سومدفتر را میبندم ولی توانایی بالا او...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹³فارغ از هر چه که ناراحتم می‌کنداز بابت داشتنِ...

Theft on the Wedding Contract NightPART:TWOلیان دستم را گرفت...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁴شَب هَمهِ ما یِڪی بود، اَما تاریڪی هایِمان فَر...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊⁶آتشی که از کلام من دامن دیگران را می‌گیرد؛اول ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط