{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گویند ، مردی دو دختر داشت ؛

گویند ، مردی دو دختر داشت ؛
یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد...

چندی بعد همسرش به او گفت :
ای مرد سری به دخترانت بزن واحوال آنها را جویا شو !
مرد نیز اول به خانه کشاوز رفت وجویای احوال شد ؛ دخترک گفت که زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم...

مرد به خانه کوزه گر رفت، دخترک گفت کوزها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست...

مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع پرسید مرد گفت:
چه باران بیاید وچه باران نیاید ما بدبختیم!!!

حکایت امروز ماست ؛ در هر صورت بدبختیم...
دیدگاه ها (۱)

مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز ودیگری را به یک کوزه گ...

.:مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز ودیگری را به یک کوزه...

گویند:مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز ودیگری را به یک ...

#داستان_کوتاه مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز و دیگری ...

ترامپ یا بایدن گویند ، مردی دو دختر داشت ؛یکی را به کشاورز و...

گویند مردی دو دختر داشتیکی را به کشاورز و دیگری را به کوزه گ...

دانلود مجله دختران و پسران - شماره 445 - 18 مرداد 1352

دانلود کتاب در حصار ندامت - نویسنده اشرف اسدی

دانلود مجله زن روز - شماره 470 - 31 فروردین 1353

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط