نفرتی به نام عشق
نفرتی به نام عشق
پارت:هشتم
ویو ات
با لونا به سمت کلاس حرکت کردیم..
لونا از در وارد شد منم پشت سرش وارد شدم..
داشتیم میرفتیم سر جامون..لونا رفت و منم پشت سرش میخاستم برم که یکی پاشو گذاشت جلو پام...
کم مونده بود بیوفتم که تعادلمو حفظ کردم
یه نفس عمیق کشیدم و با چشمایی به شدت سرد و بدون احساس به اون دختر خیره شدم..
ات:الان دقیقا چه مرگت بود؟(همه ی حرفاشو سرد میگه)
دختر:هیچی...قصدم انداختنت بود(نیشخند)
ات:تو دنبال دردسری؟(پوزخند..سرد)
دختر:شاید
ات:باشه پس....
یهو سمتش حمله ور شدم و یه مشت خوبوندم رو صورتش که باعث شد دماغش خون بیاد..
لونا با دیدن این صحنه جیغ زد..
بیخیال به خون دماغش رفتم سمتش و موهاشو دور دستم پیچوندم و محکم کشیدم که باعث شد یکم اونورتر پرت شه..
ات:کم اوردی؟مگه خودت نگفتی دنبال دردسری؟هوم؟
پس پاشو و ادامه بده(داد خیلی بلند)
داشتم دادو بیداد میکردم..همه دورمون جم شده بودن که توسط کسی جمع بهم خورد
مدیر بود..
مدیر:خانم کیم ات..بیا دفتر(عصبی)
به لونا نگاهی انداختم که چشماش نگران بود..
بیخیال شدم و سرمو انداختم پایین و به دنبال مدیر راه افتادم..
تو راهروی به سمت دفتر بودیم که گفت..
مدیر:با جئون جونگکوک نسبتی دارین؟
ات:بله..پسرخالم هستن
مدیر:که اینطور..
رسیدیم درو باز کرد که چشمم خورد به یکی با دیدنش تعجب کردم
جونگکوک بود..
ات و جونگکوک باهم:تو اینجا چیکار میکنی؟
ات:من هیچی یکی زبون درازی کرد یکم ادبش کردم
جونگکوک:(خنده) باید بگم برا منم یجورایی شبیه هم بود
ات:(خنده)
جونگکوک:(خنده)
مدیر:خب خوش بش کردن بسه..شما خانم کیم(روبه ات)
الان دومین باره که تو این چن روزی که مدرسه باز شده دعوا کردی..فک نمیکنی داری زیاده روی میکنی
ات:من زیاده روی نمیکنم..فقد جوری که لایقشونه باهاشون رفتار میکنم اقای جانگ(اسمشو از رو لباسش خوند)
جانگ:بهونه ی خوبی نبود ولی خب اقای جئون شما چی؟(روبه جونگکوک)
جونگکوک:از کارم راضیم
جانگ:با چه جرئتی با من اینجوری صحبت میکنی؟
جونگکوک:شما هم مث ادمای دیگه این..همه ادما مث همن دلیل نمیشه چون مدیرین چیزی بهتون نگیم و شما هی تهدیدمون کنی
جانگ:(با چشمای بزرگ شده)تو چطور...(نفس عمیق)
عینکشو درست کرد و گفت
جانگ:ایندفرو میبخشم ولی از دفه بعد دیگه نه...برین کلاستون
ویو کوک
از دفتر باهم زدیم بیرون به هم نگاه کردیم و پقی زدیم زیر خنده
ات:وای فقد قیافش(خنده)
جونگکوک:(خنده)
امروز اولین باری بود خنده ی اتو میدیدم واقعا زیبا بود...اون برام با دخترای دیگ فرق داشت..خیلی بی نقص بود..فک کنم یه حسایی بهش پیدا کردم..
باید مطمئن شم که دوست پسر نداره و از نظرش به خودم باخبر شم
به کلاسامون رسیدیم و یه خدافظی کوتاه کردیم و از هم جدا شدیم
که...
شرایط:
لایک:۵
کامنت:۵
پارت:هشتم
ویو ات
با لونا به سمت کلاس حرکت کردیم..
لونا از در وارد شد منم پشت سرش وارد شدم..
داشتیم میرفتیم سر جامون..لونا رفت و منم پشت سرش میخاستم برم که یکی پاشو گذاشت جلو پام...
کم مونده بود بیوفتم که تعادلمو حفظ کردم
یه نفس عمیق کشیدم و با چشمایی به شدت سرد و بدون احساس به اون دختر خیره شدم..
ات:الان دقیقا چه مرگت بود؟(همه ی حرفاشو سرد میگه)
دختر:هیچی...قصدم انداختنت بود(نیشخند)
ات:تو دنبال دردسری؟(پوزخند..سرد)
دختر:شاید
ات:باشه پس....
یهو سمتش حمله ور شدم و یه مشت خوبوندم رو صورتش که باعث شد دماغش خون بیاد..
لونا با دیدن این صحنه جیغ زد..
بیخیال به خون دماغش رفتم سمتش و موهاشو دور دستم پیچوندم و محکم کشیدم که باعث شد یکم اونورتر پرت شه..
ات:کم اوردی؟مگه خودت نگفتی دنبال دردسری؟هوم؟
پس پاشو و ادامه بده(داد خیلی بلند)
داشتم دادو بیداد میکردم..همه دورمون جم شده بودن که توسط کسی جمع بهم خورد
مدیر بود..
مدیر:خانم کیم ات..بیا دفتر(عصبی)
به لونا نگاهی انداختم که چشماش نگران بود..
بیخیال شدم و سرمو انداختم پایین و به دنبال مدیر راه افتادم..
تو راهروی به سمت دفتر بودیم که گفت..
مدیر:با جئون جونگکوک نسبتی دارین؟
ات:بله..پسرخالم هستن
مدیر:که اینطور..
رسیدیم درو باز کرد که چشمم خورد به یکی با دیدنش تعجب کردم
جونگکوک بود..
ات و جونگکوک باهم:تو اینجا چیکار میکنی؟
ات:من هیچی یکی زبون درازی کرد یکم ادبش کردم
جونگکوک:(خنده) باید بگم برا منم یجورایی شبیه هم بود
ات:(خنده)
جونگکوک:(خنده)
مدیر:خب خوش بش کردن بسه..شما خانم کیم(روبه ات)
الان دومین باره که تو این چن روزی که مدرسه باز شده دعوا کردی..فک نمیکنی داری زیاده روی میکنی
ات:من زیاده روی نمیکنم..فقد جوری که لایقشونه باهاشون رفتار میکنم اقای جانگ(اسمشو از رو لباسش خوند)
جانگ:بهونه ی خوبی نبود ولی خب اقای جئون شما چی؟(روبه جونگکوک)
جونگکوک:از کارم راضیم
جانگ:با چه جرئتی با من اینجوری صحبت میکنی؟
جونگکوک:شما هم مث ادمای دیگه این..همه ادما مث همن دلیل نمیشه چون مدیرین چیزی بهتون نگیم و شما هی تهدیدمون کنی
جانگ:(با چشمای بزرگ شده)تو چطور...(نفس عمیق)
عینکشو درست کرد و گفت
جانگ:ایندفرو میبخشم ولی از دفه بعد دیگه نه...برین کلاستون
ویو کوک
از دفتر باهم زدیم بیرون به هم نگاه کردیم و پقی زدیم زیر خنده
ات:وای فقد قیافش(خنده)
جونگکوک:(خنده)
امروز اولین باری بود خنده ی اتو میدیدم واقعا زیبا بود...اون برام با دخترای دیگ فرق داشت..خیلی بی نقص بود..فک کنم یه حسایی بهش پیدا کردم..
باید مطمئن شم که دوست پسر نداره و از نظرش به خودم باخبر شم
به کلاسامون رسیدیم و یه خدافظی کوتاه کردیم و از هم جدا شدیم
که...
شرایط:
لایک:۵
کامنت:۵
- ۳.۷k
- ۱۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط