منواقعاعاشقتشدم
#من_واقعا_عاشقت_شدم
پارت ۷
همینطور که همدیگرو داشتن میب*وسیدن پرستار در زد و جونگ کوک سریع از ات جدا شد و پرستار اومد داخل
پرستار : خانوم ات
ات : بله؟
پرستار : حالتون بهتره؟ درد داری؟
ات : آره بد نیستم ولی هنوز یکم درد دارم
پرستار : باشه .
پرستار سرم رو دوباره جایگزین کرد و از اتاق خارج شد
جونگ کوک : ات... مطمئنی هنوز خیلی درد نداری؟
ات سرش رو به معنی آره تکون داد
جونگ کوک خمیازه کشید و نگاه به ساعت کرد . ساعت ۱۲ شب رو نشون میداد
جونگ کوک : من اینجا میشینم . ساعت ۱۲ شبه بخواب تا فردا
ات : باشه شب بخیر ( چشماشو بست و ات وقتی میخوابه خیلی خوابش سنگین میشه)
۱ ساعت گذشت و جونگ کوک نفس های منظم ات رو میدید و دستش رو به آرومی گرفت . جونگ کوک آروم آروم چشماش بسته شد و سرش رو گذاشت روی لبه ی تخت ات و خوابید
(پرش به فردا)
ات وقتی بلند شد جونگ کوک رو دید که چقدر گوگولی خوابیده . لبخند زد و دستشو کرد تو موهای جونگ کوک و سر جونگ کوک رو نوازش میکرد .
جونگ کوک از خواب بلند شد و دید ات داره موهاشو ناز میکنه
جونگ کوک : وقتی اینجوری دستتو میکنیتو موهام خوابم میگیره دوباره
ات : باشه پس اینکارو نمیکنم (یه حالت بامزه اینو گفت )
جونگ کوک : الان قهری پرنسس؟
ات : آره ( به بیرون پنجره نگاه کرد )
جونگ کوک : چیزی نگفتم که فقط گفتم خوابم میبره
ات: میدونم ناراحتم کردی داشتم کارمو میکردم موهات خیلی نرم بود
جونگ کوک : ببخشید دیگه . ات ناز نکن میخوای نازتو بکشم؟
ات : آره میخوام نازمو بکشی (اخم گوگولی ای کرد)
جونگ کوک : باشه خودت خواستیاا
ات : باشه
جونگ کوک از روی صندلی بلند شد و نشست روی لبه ی تخت بیمارستان
جونگ کوک : منو نگاه کن
ات : نموخام
جونگ کوک : پس مجبورت میکنم نگاهم کنی (چونه ی ات رو گرفت و به ات خیره شد)
ات : نکن . قهرم باهات هنوز
جونگ کوک : قهری پس هوم....
ات : آره قهرم هنوز
جونگ کوک عصبانی شد و ات رو آورد جلوی صورتش و خیمه زد روی ل*ب های ات و ل*ب های ات رو میم*کید
ات یهو کشید عقب
ات : ببخشیدددد دیگه قهر نیستم . عه
جونگ کوک : میدونی که هنوز کارم تموم نشده (پوزخند زد و دوباره به سمت ل*بای ات رفت)
دوباره ات رو بو*سید ولی کوتاه . بعد از چند ثانیه رفت عقب
جونگ کوک : دیگه نبینم قهر کنیا
ات : باشه ... (یکم ناراحت گفت)
جونگ کوک : الان از دستم ناراحتی؟
ات : شاید باشم شایدم نه
جونگ کوک : ات ببخشید نباید خیلی زیاده روی میکردم ..
ات : مشکلی نیست
ادامه دارد...
ایندفه زیاد نوشتم از دفه های دیگه زیاد مینویسم
پارت ۷
همینطور که همدیگرو داشتن میب*وسیدن پرستار در زد و جونگ کوک سریع از ات جدا شد و پرستار اومد داخل
پرستار : خانوم ات
ات : بله؟
پرستار : حالتون بهتره؟ درد داری؟
ات : آره بد نیستم ولی هنوز یکم درد دارم
پرستار : باشه .
پرستار سرم رو دوباره جایگزین کرد و از اتاق خارج شد
جونگ کوک : ات... مطمئنی هنوز خیلی درد نداری؟
ات سرش رو به معنی آره تکون داد
جونگ کوک خمیازه کشید و نگاه به ساعت کرد . ساعت ۱۲ شب رو نشون میداد
جونگ کوک : من اینجا میشینم . ساعت ۱۲ شبه بخواب تا فردا
ات : باشه شب بخیر ( چشماشو بست و ات وقتی میخوابه خیلی خوابش سنگین میشه)
۱ ساعت گذشت و جونگ کوک نفس های منظم ات رو میدید و دستش رو به آرومی گرفت . جونگ کوک آروم آروم چشماش بسته شد و سرش رو گذاشت روی لبه ی تخت ات و خوابید
(پرش به فردا)
ات وقتی بلند شد جونگ کوک رو دید که چقدر گوگولی خوابیده . لبخند زد و دستشو کرد تو موهای جونگ کوک و سر جونگ کوک رو نوازش میکرد .
جونگ کوک از خواب بلند شد و دید ات داره موهاشو ناز میکنه
جونگ کوک : وقتی اینجوری دستتو میکنیتو موهام خوابم میگیره دوباره
ات : باشه پس اینکارو نمیکنم (یه حالت بامزه اینو گفت )
جونگ کوک : الان قهری پرنسس؟
ات : آره ( به بیرون پنجره نگاه کرد )
جونگ کوک : چیزی نگفتم که فقط گفتم خوابم میبره
ات: میدونم ناراحتم کردی داشتم کارمو میکردم موهات خیلی نرم بود
جونگ کوک : ببخشید دیگه . ات ناز نکن میخوای نازتو بکشم؟
ات : آره میخوام نازمو بکشی (اخم گوگولی ای کرد)
جونگ کوک : باشه خودت خواستیاا
ات : باشه
جونگ کوک از روی صندلی بلند شد و نشست روی لبه ی تخت بیمارستان
جونگ کوک : منو نگاه کن
ات : نموخام
جونگ کوک : پس مجبورت میکنم نگاهم کنی (چونه ی ات رو گرفت و به ات خیره شد)
ات : نکن . قهرم باهات هنوز
جونگ کوک : قهری پس هوم....
ات : آره قهرم هنوز
جونگ کوک عصبانی شد و ات رو آورد جلوی صورتش و خیمه زد روی ل*ب های ات و ل*ب های ات رو میم*کید
ات یهو کشید عقب
ات : ببخشیدددد دیگه قهر نیستم . عه
جونگ کوک : میدونی که هنوز کارم تموم نشده (پوزخند زد و دوباره به سمت ل*بای ات رفت)
دوباره ات رو بو*سید ولی کوتاه . بعد از چند ثانیه رفت عقب
جونگ کوک : دیگه نبینم قهر کنیا
ات : باشه ... (یکم ناراحت گفت)
جونگ کوک : الان از دستم ناراحتی؟
ات : شاید باشم شایدم نه
جونگ کوک : ات ببخشید نباید خیلی زیاده روی میکردم ..
ات : مشکلی نیست
ادامه دارد...
ایندفه زیاد نوشتم از دفه های دیگه زیاد مینویسم
- ۲۴۳
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط