{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

منواقعاعاشقتشدم

#من_واقعا_عاشقت_شدم
پارت ۵

جونگ کوک :یکبار دیگه دستتون به ات بخوره من میدونم و شماها فهمیدید؟ ( داد)
ات همینجور داشت گریه میکرد و یهو حس کرد از رو زمین بلند شد و بله جونگ کوک بقلش کرده بود و بردش سمت دفتر پرستار مدرسه . جونگ کوک با سرعت درو باز کرد و ات رو گذاشت زمین و نگران به پرستار نگاه می‌کرد
پرستار: چه اتفاقی افتاده؟!
جونگ کوک : پسرا براش زیرپا گرفتن و ات افتاد روی شیشه ها
پرستار : من نمیتونم همچین زخمی رو درمان کنم باید برید بیمارستان ...
جونگ کوک دوباره ات رو بقل کرد و ایندفه از مدرسه زد بیرون و اصلا براش مهم نبود مدیر چی میگه ‌ و سوار ماشین شد و ماشین رو روشن کرد و نزدیک بیمارستان بود
ات : ج...جونگ کوک من حالم خوبه..
جونگ کوک : ات داری خونریزی میکنی و زخمت هم عمیقه اصلا فکرشم نکن که بزارم اینجوری مدرسه باشی
ات : چرا برات مهمه؟... مگه مهمم؟ دوست دخترتم ؟
جونگ کوک : ات ربطی نداره

ات کم کم چشماش داشت بسته میشد
جونگ کوک : ات! باهام حرف بزن و نزار چشمات بسته بشه
ات : من.. متاسف_ یهو ات بیهوش شد . نصف ماشین خونی شده بود بخاطر خونریزی شدید ات
جونگ کوک : ات لطفا طاقت بیار!
بلاخره رسید به بیمارستان و ات رو بقل کرد و بدو بدو به سمت یکی از دکترا رفت
جونگ کوک : لطفا نیاز دارم فورا درمانش کنید . بیهوش شده!
دکتر : باشه با اینکه سرم شلوغه ولی زود درمانش میکنم

(پرش به وقتی که دکتر درمانش کرد)
دکتر : خبر خوب و خبر بد دارم
جونگ کوک : لطفا زود بگید حالم داره خراب میشه
دکتر : خبر خوب اینه که تونستیم درمانش کنیم .... و خبر بد..
جونگ کوک : بگو خبر بد چیههههه
دکتر : خبر بد اینه که تا ۱ هفته باید بستری بشه ...
جونگ کوک : چ ... چی؟! میتونم تا اونموقع پیشش بمونم؟
دکتر : ام ... فعکککک نکننننممم . باشه پیشش بمون عیب نداره
جونگ کوک : باشه مرسی
جونگ کوک میخواست بره داخل که ...

ادامه دارد...
یو ها ها ها هاععععع میدونم جای حساس تمومش کردم ولی خب دیگه دیگه
دیدگاه ها (۰)

#من_واقعا_عاشقت_شدم پارت ۴ویو اتداشتم دنبال جونگ کوک میگشتم ...

#من_واقعا_عاشقت_شدم پارت۳داشتم به سمت خونه میرفتم هنوز کُت ج...

شب تولدم پارت 7ویو جونگ کوک چشامو باز کردم اشک تو چشام جمع ش...

شب تولدم پارت 15 ات: 80 درصد جونگ کوک: نه بابا تهیونگ و جیمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط