مشکلات خانوادگی پارت
"مشکلات خانوادگی" پارت ⁷
[ویو ملیندا بعد از روزی که دامیان رو زد]
خدمتکار: خانم ملیندا شامتون حاضره شما چند ساعته از اتاقتون بیرون نیومدید حالتون خوبه؟
ملیندا: از اینجا برو تنهام بزار!
خدمتکار: ولی خان-
ملیندا: گفتم برو!
خدمتکار: چ..چشم
ملیندا: (من چیکار کردم؟! پسر خودمو زدم! حقش بود! وای دامیان دیگه ازم متنفره! ولی اون باباشو دوست داره! خوب کاری کردم که زدمش! من مامان خیلی بدی ام!.......) [مشکلات روحی روانی ملیندا:::]
[روز جلسه]
لوید: (مطمئنم که دونوان همین اطرافه)
آنیا: [با صدای کم] بابا استرس دارم!
لوید: استرس نداشته باش دخترم ( البته آنیا اولین باره که همچین جلسه ای میاد شاید براش سخت باشه..)
دامیان: (پدر رو نمیبینم...عه وا اون آنیا نیست؟ و اون آقاهه همونیه که وقتی شیش سالم بود دیدمش یادمه گفته بود بابای آنیاعه..اه ولش کن الان اون مهم نیست! فکر کنم پدر نیاد..)
آنیا: (هم؟ اوه اون پسر دومه!) بابا من میرم پیش پسر دوم!
لوید: باشه فقط گم نشو
[آنیا میره پیش دامیان از پشت یکم جیز جیزش میکنه]
دامیان: تو کی- عه کله صورتی چیکار میکنی!؟
آنیا: اومدم پیشت باهات حرف بزنم!
دامیان: ولی من حرفی ندار-
؟؟؟: اهم اهم، همگی آماده باشید چونکه رئیس حذب اتحاد ملی، آقای دونوان دزموند وارد سالن میشوند!!
لوید: (خودشه!)
دامیان: ( اون پدره! )
آنیا: (غول مرحله ی آخر!!)
[ادامه دارد🗿]
__________☆__________☆__________☆__________
منتظر پارت بعد باشید عشقا♡♡ببخشید این پارت یکم کوتاه بود🥲
[ویو ملیندا بعد از روزی که دامیان رو زد]
خدمتکار: خانم ملیندا شامتون حاضره شما چند ساعته از اتاقتون بیرون نیومدید حالتون خوبه؟
ملیندا: از اینجا برو تنهام بزار!
خدمتکار: ولی خان-
ملیندا: گفتم برو!
خدمتکار: چ..چشم
ملیندا: (من چیکار کردم؟! پسر خودمو زدم! حقش بود! وای دامیان دیگه ازم متنفره! ولی اون باباشو دوست داره! خوب کاری کردم که زدمش! من مامان خیلی بدی ام!.......) [مشکلات روحی روانی ملیندا:::]
[روز جلسه]
لوید: (مطمئنم که دونوان همین اطرافه)
آنیا: [با صدای کم] بابا استرس دارم!
لوید: استرس نداشته باش دخترم ( البته آنیا اولین باره که همچین جلسه ای میاد شاید براش سخت باشه..)
دامیان: (پدر رو نمیبینم...عه وا اون آنیا نیست؟ و اون آقاهه همونیه که وقتی شیش سالم بود دیدمش یادمه گفته بود بابای آنیاعه..اه ولش کن الان اون مهم نیست! فکر کنم پدر نیاد..)
آنیا: (هم؟ اوه اون پسر دومه!) بابا من میرم پیش پسر دوم!
لوید: باشه فقط گم نشو
[آنیا میره پیش دامیان از پشت یکم جیز جیزش میکنه]
دامیان: تو کی- عه کله صورتی چیکار میکنی!؟
آنیا: اومدم پیشت باهات حرف بزنم!
دامیان: ولی من حرفی ندار-
؟؟؟: اهم اهم، همگی آماده باشید چونکه رئیس حذب اتحاد ملی، آقای دونوان دزموند وارد سالن میشوند!!
لوید: (خودشه!)
دامیان: ( اون پدره! )
آنیا: (غول مرحله ی آخر!!)
[ادامه دارد🗿]
__________☆__________☆__________☆__________
منتظر پارت بعد باشید عشقا♡♡ببخشید این پارت یکم کوتاه بود🥲
- ۵.۶k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط