فیک مرگ زندگی ادامه پارت

فیک مرگ زندگی ادامه پارت ¹²⁸

چشمام از دیدن لباس برقی زد
(اسلاید دو)
لباسی به این زیبایی حیف نیست که موقع کار کثیف بشه؟
اوه چی میگم
دختر تو پرنسسی نباید نگران این چیزا باشی صدتا از این لباس های دیگه هم هست که ارزششون بیشتر باشه...
پادشاه : کارت از همین امروز شروع میشه
ویکتور که همونجا وایساده بود سرش رو بالا اورد و نمیدونم جرئت اینکه بپره تو حرف پادشاه رو از کجا آورد
ویکتور : اما قربان پرنسس ماندانا امروز به اندازه کافی خسته شده و توی سیاهچال بوده
به نظرتون درست نیست کارش رو از فردا سروع کنه؟
پادشاه نگاه عمیقی بهش کرد و یه لبخند خیلی عجیب و غریبی به لبش نشست
پادشاه : حق با توئه
و بعد به من نگاه کرد
پادشاه : دخترم...برو تو اتاقت و استراحت کن...
و تو ویکتور تا اتاقش همراهیش کن و هرچی لازم داشت رو براش فراهم کن

ادامه دارد...✨🦋

پرنسس‌ها تا این دو پارت لایکاش به ۳۰ نرسه پارتای بعدی آپ نمیشه
دیدگاه ها (۶)

رمان مرگ زندگی پارت ¹²⁹پارت هدیه🎁ویو ا.ت*ویکتور(جونگکوک) : ب...

بازیگران زندگی پارت ¹³⁰پرش زمانی به اتاق*ماندانا : خب ویکتور...

فیک مرگ زندگی پارت ¹²⁸ویو ا.ت*خیلی محکم گفتم : خیلی خب هرچی ...

استوری درخواستی.بازنشرکنید🪼🪼

رمان مرگ زندگی پارت ¹²⁷ماندانا با تمام وجودش تلاش کرد تا اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط