{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا

تا بود در عشق آن دلبر گرفتاری مرا
کی بود ممکن که باشد خویشتن‌داری مرا

سود کی دارد به طراری نمودن زاهدی
چون ز من بربود آن دلبر به طراری مرا

ساقی عشق بتم در جام امید وصال
می گران دادست کارد آن سبکساری مرا

زان بتر کز عشق هستم مست با خصمان او
می‌بباید بردن او مستی به هشیاری مرا

زارم اندر کار او وز کار او هر ساعتی
کرد باید پیش خلق انکار و بیزاری مرا

این شگفتی بین و این مشکل که اندر عاشقی
برد باید علت لنگی و رهواری مرا


انوری
دیدگاه ها (۶)

جانا به جان رسید ز عشق تو کار مادردا که نیستت خبر از روزگار ...

ای غارت عشق تو جهانهابر باد غم تو خان و مانهاشد بر سر کوی لا...

نور رخ تو قمر نداردذوق لب تو شکر ندارددر دور تو مادر زمانهما...

یار من خسرو خوبان و لبش شیرین استخبرش نیست که فرهاد وی این م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط