{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن شب که دلم لرزید

آن شب که دلم لرزید
گفتی به کنارم باش
و از آینه چشمم نقشی به خیال انداز
تو ماندی و من ماندم تا صبح در آغوشت
یکبار گشودم چشم
دیدم همه جا بی تو
بی خود شده ام با تو
آخر چه بگویم من ؟
این را که دلم ترسید ؟
دیدی ز خیال تو
نقشی ز قلم لرزید!
دیدگاه ها (۱)

گـئجه لر تک اوتوروب تک قالاسان عالمی واراو گـئچن گونلره تک آ...

همین که میدانم دفترم هر از چند گاهی به نامت بهارین میشود بس ...

گئجه لر آیا باخیب من سنی یاد ایله میشمسحره جان یاتمامیشام فی...

#عاشقانه تقدیم زندگیم💕به سرمـ زد ، که "تو" را پاکــ کنمـ از ...

زخم فراموشی

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

*teakook*

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

ترکم نکن

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁹ویو: اتهنوز باورم نمی‌شد.بابا......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط