چند پارتی

وقتی استادت بود........🌙✨
P1/4

خواستم حرکت کنم و از در برم بیرون تا باهم آقای پارک برم ولی نمیتونستم حرکت کنم بخاطر پام نگاهی به پام کردم و نگاهی به آقای پارک که داشت میرفت بیرون از در
وقتی متوجه شد من پشتش نیستم برگشت و نگاهی بهم کرد انگار متوجه قضیه شد
پوفی کشید
و اومد سمتم دستم رو گرفت و کمکم کرد تا برم بیرون
مطمئن بودم میخواد ببرم دفتر مدیر وانگ تا اخراجم کنه
قلبم از شدت ترس تند تند میزد تا حدی که آقای پارک هم متوجه تند زدن ضربان قلبم شد
نگاهی بهم کرد
جیمین :خانم کیم چرا قلبت مثل گنجشک میزنه ؟ (پوزخند)
ات:مدل عادی قلبمه
انگار متوجه دروغم شد ولی به روم نیاورد
داشتیم به اتاق مدیر نزدیک می‌شدیم ولی نزدیک اتاق مدیر پیچید به سمت راست که رسیدیم به اتاق پزشک در اتاقو باز کرد کسی اونجا نبود همینکه وارد اتاق شدیم آقای پارک منو بغل کرد و گذاشت روی تخت پزشکی
از تعجب چشمام اندازه ی کاسه شده بود
آقای پارک دوتا دست هاشو نزدیک من گذاشت و تکیه داد به تخت صورت رو نزدیک آورد طوری که میتونستم نفس هاشو که به صورتم می‌خورد حس کنم نگاهش از چشمام تا لب هام رسید نفس عمیقی کشید
جیمین:خانم کیم پات چرا اینطوری شده ؟
میتونستم نگرانی رو از توی چشماش ببینم
ات:........
...........
خبببب اینم از چند پارتی حسابی حمایت کنید
دیدگاه ها (۲۰)

رمان

چند پارتی

رمان

چند پارتی

بیب من برمیگردمپارت : 70قرص رو خوردم بلند شدم پ خواستم برم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط