{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

________

________
شبیه آینه ای که به نور وابسته است
دلم به هرم نفس های روشنت بسته است
به چپ نویسی ابیات من نگاه مکن
که عشق علت ِاشعار دست و پا بسته است
شبیه کشتی درهم شکسته ِعاشق ِتو
به گل نشسته ولی نا امید ننشسته است
بیا و شورِغزلهای کهنه ی من باش
بیا که گوش زمان از سکوت تو خسته است
فریب خوردم و دل دادم و نفهمیدم
که دست های زیادی به روی هر دست است
فریب خوردم و راه آمدم , نفهمیدم
که ماجرای من و تو مسیر بن بست است
نه راه رفتن و نه روی بازگشتن داشت
پرنده ای که به تنگ غروب پیوسته است

سید_مهدی_نژاد_هاشمی
دیدگاه ها (۲۶)

پارت: 7 (بخش1) **زاویه دید: زین**عمارت استون همیشه بوی خاصی ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p70لبخند هوانگ آروم محو شد._«پس بریم درب...

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

پارت: 6 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی خفگی می‌داد. بوی چوب نم‌کش...

Rofile of the wolf...۹

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

رمان : قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط