{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P11
هردو خیلی مست بودن.
میخندیدن.
برای اینکه جیزل زمین نخوره هیونجین بغلش کرده بود.
بغلش کرد.
به اتاق برد روی تخت جیزل گذاشت.
خواست بره که با دست جیزل وایستاد.
جیزل:نرو
برگشت به دختر نگاه کرد.
جیزل:یکم بیا پایین تر
هیونجین خم شد.
با کشیدن یقه لباسش روی تخت افتاد.
صدای خنده توی اتاق پیچیده بود.
محکم دختر بغل کرد.
هیونجین:حالا بهتر شد
توی بغل هم خوابیدن.
ساعت۹:۱۴صبحه.
دختر چشماشو باز کرد ولی هیونجین پیش او نبود.
کل خونه توی سکوت بود.
بدون اینکه چیزی بخوره از خونه بیرون میره به سمت شرکت.
داخل دفترش نشسته بود.
با صدای در نگاهی به در انداخت.
جیزل:بیا تو
فلیکس اومد داخل.
یه دسته گل به دست گرفته بود.
دختر سرشو کج کرد یکی از ابروهاش بالا رفت.
جیزل:اینا چیه
روی میز گذاشت نشست روی صندلی.
برای هردومون ویسکی ریخت.
جیزل:چی تورو به اینجا کشونده
فلیکس پوزخند زد.
فلیکس:اون شب یادته که هیونجین رفت بیرون من بهش پیام داده بودم
با چشمای بی احساس و پوچ به فلیکس نگاه میکرد.
فلیکس:بهش گفتم از جیزل دوری کن همون شبم از جنسای اون دزدیده شد برای همین نشد بهش بگم تو چه آدمی عوضی هستی
تو دل دختر سرد شده بود.
به گوشه ای خیره شده بود.
میخواست چیزایی که شنیده رو هضم کنه.
فلیکس:حیف نتونستم بهش بگم تو خودت پدرتو کشتی و خواهرت..
با صدای جیغ دختر حرفشو قطع کرد.
جیزل:برو بیرون
صدای خنده های فلیکس توی گوشش میپیچید.
در با صدای بلندی بسته شد.
جیزل:لعنتی
وسیله های روی میز بر زمین ریخت.
جیغ بلندی کشید.
موهاشو چنگ زد.
حال دخترک خوب نبود.
فقط یه چیزی میتونست حالشو خوب کنه اون هیونجین بود.
دیدگاه ها (۷)

P12اتاق بهم ریخته بود.روی صورتش رد خون افتاده بود.کف دستش با...

P13با چشمایی پوچ به گوشه نگاه میکرد.هیونجین با دستاش چانه او...

P10سئول مثل همیشه نورانی بود.هیونجین روی صندلی نشسته بود.داش...

P9بعد شرکت با چهیونگ به رستوران رفتند.سفارش میدن و تا اون مو...

P7 بعد یکم قدم زدن داخل ساحل رفتن خونه. هیونجین:استیک دوست د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط